شبهه: روایتی که من الیمن در پرانتز نیست نقل به معنا است!
دارالهدایه | سابقا در نوشتاری به روایتی اشاره شد که در آن عبارت من الیمن در پرانتز قرار ندارد. اتباع احمد بصری برای فرار از پاسخ می گویند این روایت و روایت قبل که من الیمن در پرانتز است در واقع یک روایت هستند که یکی نقل به لفظ و دیگری نقل به معنا شده است.
ادعای اتباع
ناظم العقیلی درباره دو روایت من الیمن کتاب کمال الدین میگوید: «احتمال بسیار قوی وجود دارد که این دو روایت، در اصل، یک روایت هستند. به این نحو که راوی، یکی از روایتها را بهصورت نصّ و کامل نقل کرده؛ اما دیگری را بهصورت معنایی و غیر کامل نقل کرده است.»
دراسه في شخصية اليماني ج2 ص16
توضیحی دربارۀ توجیه ناظم عقیلی: بر فرض مثال، شخص «الف» میخواهد حرف استادش را به شخص «ب» برساند. چنانچه شخص «الف» عین حرف استاد را به شخص «ب» منتقل کند، نقل به نصّ خواهد بود؛ اما اگر مفهوم کلام استادش را برساند، نقل بهمعنا است. ناظم العقیلی میخواهد بگوید که این دو روایت، در حقیقت یک روایت هستند. یکبار بهصورت نصّ و بار دیگر بهصورت معنا نقل شدهاند. او دلیل خود را، اتحاد سلسلهسندِ دو روایت، معرفی میکند.
پاسخ
چنانچه دو روایت را با دقت بخوانید، بهوضوح متوجه خواهید شد که دو روایت، دربارۀ دو موضوع جداگانه سخن میگویند.
در روایت اول، از تشابه بین اماممهدی علیه السلام و پنجتن از انبیای الهی، سخن بهمیان آمده و در انتهای همین روایت، تنها دربارۀ سه علامت از علائم حتمی ظهور سخن گفته شده است که عبارتند از: خروج سفیانی و خروج یمانی از یمن و صیحۀ آسمانی.
در روایت دوم، بحث از فتنهها و علائمی است که قبل و بعد از امامزمان علیه السلام اتفاق میافتند. همچنین دربارۀ علائم متعدد دیگری سخن گفته است؛ از جملۀ آنهاست: خروج سفیانی، یمانی، خسفبیدا، قتل نفس زکیه، ندای آسمانی، کیفیت خروج امامزمان علیه السلام و بیعتکردن مردم با ایشان.
نتیجه
صدروذیل دو روایت، هیچ ارتباطی به هم نداشته و همان گونه که ذکر شد، دو روایت، دربارۀ دو موضوع جداگانه سخن میگویند. چنانچه عقیلی اندکی با علم حدیث آشنا باشد، متوجه میشود که اتّحاد سند دو روایت، بههیچ عنوان سبب یکیبودن آنها نیست؛ زیرا روایات زیادی یافت میشود که موضوعات مختلف و سند واحد داشته باشند. ناگفته نماند، سیاق کلام در این روایت، مقتضی آن است که جملۀ «من الیمن» در روایت ثابت باشد؛ زیرا قبل از آن، مکان خروج سفیانی ذکر شده است: «و السفیانی من الشام» که در این صورت، جملۀ «و الیمانی من الیمن»، موافق سیاق کلام خواهد بود. فرض میگیریم که دو روایت یکی هستند؛ در این صورت، ترجیح دادن روایتی که در آن «الیمانی من الیمن» بین پرانتز ذکر شده، چه چیزی میتواند باشد؟ چرا روایت بدون پرانتز را بر دیگری، ترجیح ندهیم؟ و چنانچه قبول کنیم که یکی با نصّ نقل شده و دیگری با معنا و مفهوم، چرا روایت بدون پرانتز را منقول به نصّ و دیگری را منقول به مفهوم ندانیم؟ هیچ قرینهای در ترجیح روایت اول بر روایت دوم وجود ندارد و اتباع احمد بصری در اینجا، ترجیح بلامرجِح کردهاند.