بررسی حدیث بیست و یکم کتاب چهل حدیث مهدیین
دارالهدایه| ناظم العُقیلی که یکی از نمایندگان رسمی مدعی یمانی میباشد، جهت اثبات عقیده جریان خود، مبنی بر وجود ۱۲ امام از فرزندان امام مهدی(عج)، (مهدیین) کتابی به نام «چهل حدیث در مورد مهدیین و فرزندان قائم (ع)» تالیف نموده، که در آن کتاب به زعم خود به چهل حدیث در اثبات دوازده امام بعد از امام مهدی (عج) اشاره میکند؛ وی مدعی است:
ادعای ناظم العقیلی درباره مهدیین
۱.امامت در ۱۲ امام محصور نیست. ۲.مهدیین بعد از امام زمان (عج) مقام وصایت و امامت دارند. ۳.مهدیین همان عترت و فرزندان امام زمان (عج) هستند.
حدیث بیست و یکم مهدیین
یکی دیگر از احادیثی که ناظم العقيلی در کتاب «چهل حدیث در مورد مهدیین و فرزندان قائم (ع)» جهت اثبات ادعاهای سه گانه خود به عنوان حدیث بیست و یکم به آن استناد نموده است، به صورت ذیل است: عَنِ الْمُفَضَّلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَ افْتَرَضْتُ عَلَى عِبَادِي عشَرَةَ فَرَائِضَ إِذَا عَرَفُوهَا أَسْكَنْتُهُمْ مَلَكُوتِي وَ أَبَحْتُهُمْ جِنَانِي. أَوَّلُهَا: مَعْرِفَتِي، وَالثَّانِيَةُ: مَعْرِفَةُ رَسُولِي إِلَى خَلْقِي وَ الْإِقْرَارُ بِهِ وَ التَّصْدِيقُ لَهُ، وَالثَّالِثَةُ: مَعْرِفَةُ أَوْلِيَائِي وَ أَنَّهُمُ الْحُجَجُ عَلَى خَلْقِي مَنْ وَالاهُمْ فَقَدْ وَالانِي وَ مَنْ عَادَاهُمْ فَقَدْ عَادَانِي وَ هُمُ الْعَلَمُ فِيمَا بَيْنِي وَ بَيْنَ خَلْقِي وَ مَنْ أَنْكَرَهُمْ أَصْلَيْتُهُ [أَدْخَلْتُهُ] نَارِي وَ ضَاعَفْتُ عَلَيْهِ عَذَابِي، والرَّابِعَةُ: مَعْرِفَةُ الْأَشْخَاصِ الَّذِينَ أُقِيمُوا مِنْ ضِيَاءِ قُدْسِي وَ هُمْ قُوَّامُ قِسْطِي والْخَامِسَةُ: مَعْرِفَةُ الْقُوَّامِ بِفَضْلِهِمْ وَ التَّصْدِيقُ لَهُمْ، وَالسَّادِسَةُ: مَعْرِفَةُ عَدُوِّي إِبْلِيسَ وَ مَا كَانَ مِنْ ذَاتِهِ وَ أَعْوَانِهِ، وَالسَّابِعَةُ: قَبُولُ أَمْرِي وَ التَّصْدِيقُ لِرُسُلِي، وَالثَّامِنَةُ: كِتْمَانُ سِرِّي وَ سِرِّ أَوْلِيَائِي، وَالتَّاسِعَةُ: تَعْظِيمُ أَهْلِ صَفْوَتِي وَ الْقَبُولُ عَنْهُمْ وَ الرَّدُّ إِلَيْهِمْ فِيمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ حَتَّى يَخْرُجَ الشَّرْحُ مِنْهُمْ، وَالْعَاشِرَةُ: أَنْ يَكُونَ هُوَ وَ أَخُوهُ فِي الدِّينِ شَرَعاً سَوَاءً فَإِذَا كَانُوا كَذَلِكَ أَدْخَلْتُهُمْ مَلَكُوتِي وَ آمَنْتُهُمْ مِنَ الْفَزَعِ الْأَكْبَرِ وَ كَانُوا عِنْدِي فِي عِلِّيِّين.
ترجمه حدیث مهدیین
مفضل از امام صادق (ع) نقل مىكند که فرمودند: خدای عزوجل میگوید: ده فریضه را بر بندگانم واجب کردم که اگر آنها را بشناسند، آنان را در ملکوت خود جای دهم و بهشتم را برای آنان مباح گردانم. اولین آن، معرفت من است. دوم: معرفت رسول من به سوی خلقم و اقرار به او و تصدیق نمودن او. سوم: معرفت اولیاء من و همانا آنان، حجج بر خلق من هستند. کسی که آنان را دوست بدارد، مرا دوست داشته و کسی که آنان را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است و آنان، همان علامت و نشانهی بین من و خلقم هستند وکسی که آنان را انکار کند، او را در آتشم داخل کنم و عذابم را بر او مضاعف کنم. چهارم: معرفت اشخاصی که از نور قدسی من به پا خاسته شدهاند و آنها، قوّام قسط من هستند پنجم: معرفت به برتری و فضیلت قوّام و تصدیق نمودن آنها. ششم: معرفت دشمنم ابلیس و شناخت ذاتش و یارانش. هفتم: قبول کردن امر من و تصدیق نمودن رسولانم. هشتم: کتمان کردن سرّ من و سرّ اولیاء من. نهم: تعظیم و بزرگداشت برگزیدگان من و قبول کردن از آنها و ارجاع دادن به سوی آنها در آنچه که اختلاف دارید تا این که پاسخ و شرح از ناحیه آنها صادر شود. دهم: این که او و برادر دینیاش یکسان باشند. پس زمانی که این چنین بودند، آنان را در ملکوتم داخل کنم و آنها را از ترس بزرگتر ایمنی دهم و نزد من در علیین باشند.
جواب به روایت مهدیین
اول (عدم ارتباط با مهدیین)
از ابتدای این کتاب ناظم العقیلی، حتی یک روایت و نص در «وجود دوازده امام بعد از قائم از نسل او» وجود نداشته و ناظم و امام او از سر استیصال، بدون اثبات اصل مطلب، به دنبال هر مطلبی میگردند تا بلکه با تأویل های باطل و به رأی و جاهلانه ی خویش، بتوانند ادعای مبدعانه ی خود را توجیه نمایند.
دوم (عدم دلیل بر امامت مهدیین)
هیچ نص و کلمه ای که دلالتی بر امامت این اشخاص کند، وجود ندارد.
سوم
در این حدیث هیچ دلیل و اشاره ای بر این مطلب وجود ندارد که این افراد از نسل قائم علیه السلام باشند.
چهارم(حضور مهدیین در عصر ائمه)
هیچ دلیلی بر وجود این افراد در زمان بعد از ائمه ی اثنا عشر وجود ندارد؛ بلکه این افراد در زمان خود ائمه ی اثنا عشر علیهم السلام هم موجود و در قید حیات میباشند.
پنجم
هیچ دلیلی بر تعداد این افراد و دوازده نفر بودن انها وجود ندارد.
ششم
هیچ دلیلی بر حجت بودن این اشخاص وجود ندارد؛ بلکه به مقتضای سیاق روایت و تقسیمات موجود در آن، عدم حجت بودن این اشخاص نیز ثابت است. و حال آنکه به نص روایات کتاب کافی شریف، حجت ظاهره منحصر در انبیاء و رسل و ائمه میباشد.
هفتم
برخلاف ادعای ناظم، آنچه در حدیث ثابت است، عدم حجیت این اشخاص است؛ زیرا حدیث در بیان ترتیب و تقسیمات و مراتب و مقامات میباشد. در مورد اول به مقام الوهیت و ربوبیت و توحید و در مورد دوم به مقام رسالت و در مورد سوم به مقام حجیت اشاره میگردد و مقامات بعدی پایینتر از مقام حجیت میباشد و مرتبه ای دون رتبه ی حجت های الهی و فاقد آن مقام؛ ولذا اشخاص خارج از مورد سوم فاقد حجیت بوده و هر آنکس که دارای مقام حجیت باشد لاجرم در مصداق همان مورد سوم قرار میگیرد.
هشتم
در مورد سوم کلام از لزوم معرفت حجج و اولیاء الهی است؛ فلذا معرفت تمام این حجت های الهی در این مورد گنجانده شده است. حال چه قائل به اختلاف حجج الهی در مراتب باشیم یا نباشیم؛ پس معنا ندارد کسی بگوید دو مرتبه در گروه چهارم امر به معرفت حجج الهی شده ایم و حال آنکه هیچ اشاره و دلیلی بر حجیت انها وجود ندارد و بلکه آنها را به عنوان اشخاص نام برده است، بر خلاف مورد سوم که از آنها با عنوان حجت ها و اولیاء الهی نام برده میشود.
نهم
تفاوت معرفت در گروه ها نیز نکته ی قابل ملاحظه ی این اختلاف است. همانطور که در حدیث ملاحظه فرمودید در مورد معرفت حجج الهی میگوید: «معرفت اولیاء من و همانا آنان، حجج بر خلق من هستند. کسی که آنان را دوست بدارد، مرا دوست داشته و کسی که آنان را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است و آنان، همان علامت و نشانهی بین من و خلقم هستند وکسی که آنان را انکار کند، او را در آتشم داخل کنم و عذابم را بر او مضاعف کنم»، و میدانیم که طبق روایات متواتر حق نیز همین است که تمام این ملزومات معرفتی در مورد حجج الهی وجود دارد؛ اما در گروه چهارم تنها سخن از معرفت میآید و ملزومات بعدی برای آن ذکر نشده است.
دهم
عبارت: «هُمْ قُوَّامُ قِسْطِي»، جداً همین استشهاد های باطل و مضحک برای ابطال کل دعوت ناظم العقیلی و امام او کافی است. جداً ناظم از کجای این عبارت، امامت دوازده فرزند قائم بعد از اورا استخراج کرده است؟ از آنجایی که ناظم قبل از این نیز به عبارتی شبیه همین عبارت تمسک کرده بود . لذا دوستان عزیز را به حدیث نوزدهم ارجاع میدهیم. چه اینکه در بررسی آن حدیث مفصلا بیان کردیم که قیام به قسط هیچ اختصاصی به ائمه ندارد. ائمه علیهم السلام راس کل خیراند و تمام خیرات از برکت و نور وجودی آنها منشعب شده است «اِنْ ذُکرَ الْخَیْرُ کنْتُمْ اَوَّلَهُ وَ اَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْویهُ وَ مُنْتَهاهُ»؛ لذا امام معصوم جامع تمام صفات حسنه است؛ اما هر کس صفتی حسنه را داشت امام نیست.اهلبیت «قوام به قسط» هستند اما هر قائم به قسطی امام نیست؛ همانطور که امامان، «مهدی» هستند، اما هر مهدی امام نیست.
مهدویت محد بن حنفیه
مانند روایت ذیل که به مهدی بودن «محمد بن حنفیه» اشاره شده است، درحالیکه وی امام نیست: أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ ، عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ، عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ ، قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنِ اِبْنِ اَلْحَنَفِيَّةِ: هَلْ كَانَ إِمَاماً؟ قَالَ: لاَ، وَ لَكِنَّهُ كَانَ مَهْدِيّاً. حنان بن سدیر می گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: آیا محمد بن حنفیه امام بود؟ (هَلْ كَانَ إِمَاماً؟ ایشان فرزند بلافصل امیرالمؤمنین بودند، که «کیسانیه» اعتقاد به امامت ایشان داشتند وعده ای شان نیز قائل به قائم و موعود بودن او بودند، بدون اینکه خود ابن حنفیه چنین ادعایی کنند)؟ و امام باقر در جواب فرمودند: خیر او «امام» نبود، ولی او «مهدی» بود، قَالَ: لَا، وَ لَكِنَّهُ كَانَ مَهْدِيّاً.
الإمامة و التبصرة من الحيرة،ج:۱،ص:۶۰
یازدهم
نکته ی قابل توجه، امر به وجوب معرفت این اشخاص میباشد و اتفاقاً دقت کنید که همین جمله ردّ دیگری است بر تفسیر آنها: زیرا از ابتدای بعثت پیامبر و زمان ائمه (ع) تا تمام دوران غیبت کبری و تا به امروز هیچکس در میان شیعه و حتی علمای شیعه هیچ اعتقادی نسبت به «امامت دوازده مهدی از فرزندان قائم» نداشته اند.
دوازدهم
جالب اینجاست که این روایت مورد استناد فرقه شیخیه نیز واقع شده است و در حقیقت باید بگوییم: هر کسی از ظن خود شد یار من… مثلا زین العابدین خان کرمانی پس از نقل حدیث چنین میگوید: هذا الخبر صريح في وجوب معرفة العلماء الكملين من الشيعة و هم الذين اقيموا من ضياء قدسه. این خبر صراحت دارد در وجوب شناخت علماء کامل از شیعه و آنان کسانی هستند که از نور قدس خدا بپا خاسته شدهاند.
تتمیم رسالة ایضاح الاشتباه، ص۶
و یا محمد خان کرمانی چنین میگوید: ان في الرابعة يحتمل ان يكون المراد من الاشخاص الانبياء و لكن الاقرب بسياق الخبر ان المراد منهم النقباء و الخامسة النجباء. همانا در [فریضه] چهارم احتمال میرود که مراد از اشخاص، انبیاء باشند و لکن نزدیکتر به سیاق خبر این است که مراد از آنها نقباء و در [فریضه] پنجم نجباء باشد.
ینابیع الحکمة، ج۱، ص۴۹۹
لازم به ذکر است که در دیدگاه فرقه شیخیه، باور به لزوم وجود فردی که واسط بین امام و مردم است مطرح میباشد که از او با عنوان «رکن رابع» یاد میکنند. رکن رابع، یعنی مردی کامل از همه جهات که وجودش در هر دورهای ضروری است و عالم به همه علوم و متصرِّف در عالم هستی بوده و واسطه فیض بین امام عصر (ع) و مردم است. در برخی منابع شیخیه به جای واژه رکن رابع از لفظ نقباء، نجباء، عالم کامل، باب، امام ناطق، نائب خاص، شیخ، سلطان و … استفاده شده است.