دارالهدایه| ناظم العُقیلی که یکی از نمایندگان رسمی مدعی یمانی می‌باشد، جهت اثبات عقیده جریان خود، مبنی بر وجود ۱۲ امام از فرزندان امام مهدی(عج)، (مهدیین) کتابی به نام «چهل حدیث در مورد مهدیین و فرزندان قائم (ع)» تالیف نموده، که در آن کتاب به زعم خود به چهل حدیث در اثبات دوازده امام بعد از امام مهدی (عج) اشاره می‌کند؛ وی مدعی است:

کلام ناظم درباره مهدیین

۱.امامت در ۱۲ امام محصور نیست. ۲.مهدیین بعد از امام زمان (عج) مقام وصایت و امامت دارند. ۳.مهدیین همان عترت و فرزندان امام زمان (عج) هستند.

حدیث بیستم مهدیین

یکی دیگر از احادیثی که ناظم العقيلی در کتاب «چهل حدیث در مورد مهدیین و فرزندان قائم (ع)» جهت اثبات ادعاهای سه گانه خود به عنوان حدیث بیستم به آن استناد نموده است، به صورت ذیل است: عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَال‏ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) يَقُولُ‏ إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَتَيْنِ إِحْدَاهُمَا تَطُولُ حَتَّى يَقُولَ بَعْضُهُمْ مَاتَ وَ يَقُولَ بَعْضُهُمْ قُتِلَ وَ يَقُولَ بَعْضُهُمْ ذَهَبَ حَتَّى لَا يَبْقَى عَلَى أَمْرِهِ مِنْ أَصْحَابِهِ إِلَّا نَفَرٌ يَسِيرٌ لا يَطَّلِعُ عَلَى مَوْضِعِهِ أَحَدٌ مِنْ‏ وُلْدِهِ‏ وَ لَا غَيْرِهِ إِلَّا الْمَوْلَى الَّذِي يَلِي أَمْرَه. مفضل بن عمر روايت مى‌كند كه گفت: شنيدم حضرت صادق عليه السّلام مى‏ فرمود: صاحب الامر دو غيبت دارد يكى از آن‌ها بطول می‌انجامد تا جايى كه بعضى می‌گويند: او مرده است و برخى مى‏گويند: كشته شده. و عده‏اى می‌گویند: رفته است، تا آنجا كه جز قليلى از يارانش كسى بر اعتقاد بوجود و ظهور وى باقى نمى‏ماند و هيچ‌كس از محل او خبر ندارد نه اولاد او و نه ديگران‏ مگر آن خادمی که انجام کارها و امورات امام (ع) را برعهده دارد.

الغيبة (للطوسي)، ص۱۶۲

اتباع فارسی زبان این‌طور برداشت و ترجمه کرده اند که: «هیچ کس مکان او را نمی‌داند مگر آن مولایی که امرش و ولایتش بعد از اوست». 

نکته اول درباره مهدیین

تا آن‌جا که در متن کتاب مشاهده شد، حتی خود ناظم العقیلی هم نگفته است که «مولی الذي يلي امره» به معني وصی و صاحب ولایت بعد از اوست و یا آن‌که بگوید این «مولی الذي يلي امره» همان «ولد» است.  اصلاً ناظم درباره ی این موارد حرف نزده و ادعا نکرده است‌؛ اما از آن‌جایی که اتباع فارس زبان، حتی حرف و منظور ناظم العقیلی در این کتاب را هم نفهمیده‌اند؛ لذا اصلاً جمله ی مورد استشهاد ناظم العقیلی، عبارت «إلا المولی الذي يلي امره» نیست بلکه او تنها به دنبال اثبات ذریه برای قائم است؛ اما متاسفانه اتباع ايرانی، در اين حديث «مولی» را به «جانشين» ، معنا می‌کنند و بحث را به بیراهه برده اند؛ لذا می‌بینیم که اصلاً ناظم ادعا نمی‌کند که این شخص (مولی الذي یلي أمره) همان ولد قائم و ذریه ی اوست و همچنین حتی ادعا نمی‌کند که این عبارت «مولی الذي يلي أمره» اشاره به وصایت و ولایت یا غیره داشته باشد؛ بلکه او تنها دنبال آنست که از جمله ی  «لا یطلع علی موضعه أحد من ولده» ثابت کند که امام مهدی (عج) ولد و فرزندانی دارد کما این‌که خودش مینویسد: روایت صریح است در وجود ذریه برای امام مهدی (عج) در زمان غیبت. 

توضیح ناظم و مهدیین

و بعد خود او تکرار می‌کند: و از موضع امام علیه السلام کسی از ولد امام و غیر آن‌ها اطلاع ندارد مگر المولی الذي یلی امره؛ یعنی اصلاً و ابداً حرف از این‌که این شخص ذریه باشد یا وصی و ولی بعد از امام علیه السلام باشد، در این کتاب ناظم العقیلی مطرح نشده است و این اتباع فارسی زبان هستند که دچار خود درگیری شده اند و حتی حرف مرجع تقلید خود را هم متوجه نمی‌شوند. شاهد مهم در کلام ما آنست که خود ناظم العقیلی به بررسی اضطراب موجود در حدیث می‌پردازد و سعی می‌کند ثابت کند که در اصل حدیث «من ولده» وجود دارد و حال آن‌که اگر بحث او وجود یک ولی بعد از امام (ع) بود و نه مطلق وجود فرزند برای امام (ع)، آن‌گاه دیگر فرقی نمی‌کند که «من ولده» باشد یا  «من ولي» و دیگر دلیلی ندارد که ناظم آن‌قدر تلاش کند برای اثبات آن‌که «من ولده» است؛ فلذا طبق کلام ناظم العقیلی در این کتاب نیز، حدیث تنها اشاره به وجود ذریه برای امام مهدی عجل الله فرجه دارد و ارتباطی با ادعاهای مبدعانه اتباع ندارد.

نکته دوم درباره حدیث مهدیین

بحث اضطراب در حدیث و اختلاف در الفاظ  آن. عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ ع قَالَ: إِنَّ لِصَاحِبِ‏ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَتَيْنِ إِحْدَاهُمَا تَطُولُ حَتَّى يَقُولَ بَعْضُهُمْ مَاتَ وَ بَعْضُهُمْ يَقُولُ قُتِلَ وَ بَعْضُهُمْ يَقُولُ ذَهَبَ فَلَا يَبْقَى عَلَى أَمْرِهِ مِنْ أَصْحَابِهِ إِلَّا نَفَرٌ يَسِيرٌ لَا يَطَّلِعُ عَلَى مَوْضِعِهِ أَحَدٌ مِنْ وَلِيٍّ وَ لَا غَيْرِهِ إِلَّا الْمَوْلَى‏ الَّذِي‏ يَلِي‏ أَمْرَهُ‏.
الغيبة (للنعماني)، ص۱۷۲

الْمُفَضَّلِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَتَيْنِ إِحْدَاهُمَا أَطْوَلُ مِنَ الْأُخْرَى‏ حَتَّى يُقَالَ مَاتَ وَ بَعْضٌ يَقُولُ قُتِلَ فَلَا يَبْقَى عَلَى أَمْرِهِ إِلَّا نَفَرٌ يَسِيرٌ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ لَا يَطَّلِعُ أَحَدٌ عَلَى مَوْضِعِهِ وَ أَمْرِهِ وَ لَا غَيْرِهِ إِلَّا الْمَوْلَى‏ الَّذِي‏ يَلِي‏ أَمْرَه‏.
الغيبة (للطوسي)، ص۶۱

با این‌که ناظم العقیلی تلاش نموده است اثبات کند در متن «الغیبه نعماني» تصحیف صورت گرفته است اما با این حال می‌بینیم که در خود «الغیبة طوسي» نیز حتی باز اختلاف وجود دارد و در یک جا بدون «من ولده» وارد شده است؛ فلذا حدیث قابلیت استناد برای اتباع را ندارد؛ چرا که در صورت عدم وجود «من ولده» حدیث حتی دلالت بر وجود ذریه برای امام (ع) را نیز ندارد و در صورت وجود «من ولده» نیز باز حدیث ربطی به ادعاهای اتباع ندارد و تنها اصل وجود ذریه برای امام (ع) را اشاره می‌کند که در آن بحثی نداریم و ناظم العقیلی هم تنها به همین مطلب اشاره نموده است.

نکته سوم

ادعای اتباع آنست که این  «مولی الذي یلي أمره»، از ولد امام مهدی (عج) است؛ در حالی‌که روایت صریحاً در حال رد و نفی اطلاع اولاد امام علیه السلام از محل آن حضرت است. روایت نص است در آن‌که: «لَا يَطَّلِعُ عَلَى مَوْضِعِهِ أَحَدٌ مِنْ وُلْدِهِ وَ لَا غَيْرِهِ» هیچ یک از ولد و یا غیر ولد آنان از محل امام (ع) آگاهی ندارند؛ اما اتباع کاملا مخالف روایت، می‌گویند فرزند امام از محل حضرت مطلع است. اما اشکال اتباع آنست که روایت هم نفی اطلاع فرزند کرده است و هم نفی اطلاع غیر فرزند را؛ یعنی نفی اطلاع همه؛ (که شامل مهدیین هم می شود) پس چطور دوباره این «مولی الذي يلي أمره» استثناء شده است؟ توضیح: (مثال: من به سمت یک مطب پزشکی می‌روم اما با درب بسته مواجه می‌شوم. از همسایه می‌پرسم آیا کسی داخل هست؟ او جواب می‌دهد: خیر؛ هیچ دکتری داخل نیست و هیچ‌کس دیگری هم داخل نیست فقط یک نفر هست که مشغول کار هست). در این‌جا این نفی دکتر سرجای خود هست؛ یعنی ما یقین داریم که دکتر نیست؛ اما نفی عام تخصیص خورده یعنی این‌که هیچکس نیست تخصیص خورد به وجود یک نفر؛ اما باز ما قطعا می‌دانیم که آن یک نفر دکتر نیست، چون نفی خاص دکتر سر جای خود هست.

نفی در روایت مهدیین

در این روایت نیز دو نفی صورت گرفته است: ١. نفی خاص: یعنی نفی اطلاع عده ای خاص که همان فرزندان امام علیه السلام هستند.  ۲. نفی عام: یعنی نفی اطلاع همه ی مردم. بعد یک تخصیص وارد شده است. این تخصیص بر عام وارد میشود نه بر خاص؛ چون قطعا یک گروه باید تخصیص بخورند ما به اصل تخصیص علم داریم اما این تخصیص به گروه خاصی تعلق نگرفته است؛ لذا اصل تخصیص قطعا محقق شده و عام قطعا تخصیص خورده است، اما تخصیص خاص احتیاج به بیان خاص دارد؛ فلذا هیچ فردی اطلاع ندارد، تخصیص خورد با «إلا المولی الذي يلي أمره». اما عدم اطلاع ولد تخصیص نخورده است و بر جای خود باقی است؛ چون بیان خاص برای این نفی خاص لازم است.

ادعای ثابت شده درباره حدیث مهدیین

پس ثابت شد که : ۱.  قطعاً طبق نص حدیث، این «مولی الذي يلي أمره» از ولد امام (ع) نیست. ۲. ثابت است که طبق نص صریح این روایت در زمان غیبت هیچ‌کدام از فرزندان امام (ع) محل امام (ع) را نمی‌دانند و این خود ردیه ای مهمی بر ادعای احمد بصری است که خود را فرزند امام معرفی می‌کند؛ اما روایت اثبات می‌کند که احمد بصری در ادعای فرزند امام بودن، یک دروغگو است؛ چون کسی از فرزندان امام علیه السلام از محل ایشان اگاهی ندارد. حدیثی که در کتاب «کافی» آمده است، شرح می‌دهد که مقصود خادمانی هستند که از ابتدای غيبت کبری در خدمت امام عصر عجل الله فرجه حاضر می‌باشند. حديث اين گونه می‌فرماید: برای صاحب امر دو غيبت است: سپس دو ويژگی اين غيبت را بيان می‌کنند: ۱. يکي از آن ها طول می‌کشد، به اندازه اي که عدّه ای منکر او می‌شوند. ۲. کسی در طول دوران این غیبت از محلّ او اطلاع نخواهد داشت «الا خَاصَّةً مَوَالِيه‏» بنابراين، منظور خادمانی هستند که از ابتدای غيبت کبری در خدمت حضرت هستند اين نکته قابل توجهی است.

خادمان حضرت

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : لِلْقَائِمِ غَيْبَتَانِ إِحْدَاهُمَا قَصِيرَةٌ وَ اَلْأُخْرَى طَوِيلَةٌ اَلْغَيْبَةُ اَلْأُولَى لاَ يَعْلَمُ بِمَكَانِهِ فِيهَا إِلاَّ خَاصَّةُ شِيعَتِهِ وَ اَلْأُخْرَى لاَ يَعْلَمُ بِمَكَانِهِ فِيهَا إِلاَّ خَاصَّةُ مَوَالِيهِ.  امام صادق علیه السلام فرمودند: قائم (سلام الله علیه امام عصر، حجة بن الحسن)، دو غیت دارد، یکی از آن ها کوتاه است و دیگری طولانی می شود و و در غیبت صغری مکان او را کسی نمی‌داند غیر از خواص شیعیان او، و در غیبت کبری مکان او را نمی‌داند مگر خواص موالی او.
الکافي، ج۱، ص۳۴۰

۱. هم مشخص است که «موالیه » یک نفر نیست بلکه چندین نفرند و در طول زمان غیبت. ۲. این موالی در طول غیبت کبری حضور داشتنه باشند و در خدمت امام (ع) هستند. ۳. کاملاً این ادعا که «إلا المولی الذي يلي أمره» به معنی وصی و امام بعد از اوست را رد می کند، چرا که می‌فرماید: «موالیه» یعنی چندین مولی. ۴. واضح است که «مولی» و «موالی» در هر دو روایت، به معنای مفعولی و خادم و خدمتگذار امام (ع) است؛ قطعاً وبلا شک و لاريب.

نکته چهارم

معنای «مولی الذي يلي أمره» چیست؟ پیش‌تر گفتیم که این برداشت را حتی ناظم العقیلی هم در این کتاب نکرده و تنها اتباع فارس زبان چنین ادعایی کرده اند و برای مثال اگر ذره ای در مباحث شطعه و سنی و شبهات عامه کار کرده بودند الان چنین کلمات مضحکی را بیان نمی‌کردند و معنای این عبارت را درک می‌کردند. اکنون بیان می‌کنیم که معنای «مولی الذي يلي امره» چیست.  «الوِلایة» به معنای سرپرستی است.  «ولی» و «مولی» هر دو در این معنا استفاده می‌گردند، هم در معنای فاعلی آن  یعنی «صاحب» و هم در معنای مفعولی آن یعنی «بنده و عبد». به مؤمن گفته می‌شود  «هو ولیّ الله عزّ و جلّ» یعنی مؤمن بنده خدا است. در معنای فاعلی به هردو صورت گفته می‌شود:  «الله تعالی ولیُّ المؤمنین و مولاهم» خداوند سرپرست مؤمنان است.

سه جهت مختلف در ولایت

در ولایت سه جهتِ مختلف وجود دارد و بنابراین، تعدّدِ مصادیق نیز در همین سه جهت قابل فرض است. این سه جهت از این قرارند: ۱. «من له الولاية»: کسی که ولایت برای او است و این همان شخصی است که از آن به عنوان « ولیّ» به معنای فاعلی یاد می‌شود . ۲. «من علیه الولاية»: کسی که بر وی اعمال ولایت شده است. چنین شخصی طرف مقابل و زیر دست ولیّ به معنای پیشین است، کسی که ولیّ امور او را در دست دارد و به او امر و نهی کرده و بر وی اعمال نفوذ می‌کند و سود و زیانش را مدّ نظر قرار می‌دهد. این شخص همان ولیِّ به معنای مفعولی است. ٣. «ما فیه الولاية»: چیزی که ولایت در آن است. مقصود در این‌جا همان چیزهایی است که ولایت در آنها اعمال می‌شود. فی المثل پدر در امورِ تربیتی فرزندش، ولایت دارد. از سوی دیگر بیان شد که «ولیّ» و «مولی» در لغت هم به معنای فاعلی آن و هم به معنای مفعولی آن استفاده می‌گردد، لذا اگر در معنای آن‌ها، هم «بنده» ذکر می‌شود و هم «صاحب»، از همین باب است.

معنای مولی

«مولی» و «ولی» به معنای فاعلی آن مثل: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»،  «إنما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة ویؤتون الزكاة و هم راکعون».  «ولی» به معنای مفعولی آن مثل این عبارت حدیث لوح: «حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأُكْرِمَنَ‏ مَثْوَى‏ جَعْفَرٍ وَ لَأَسُرَّنَّهُ فِي أَشْيَاعِهِ وَ أَنْصَارِهِ وَ أَوْلِيَائِه‏»/سخن و وعده پابرجاى من است كه: مقام جعفر (امام صادق) را گرامى‏ دارم و او را نسبت به پيروان و ياران و تابعانش مسرور سازم. «مولی» به معنای مفعولی: حقا آنقدر زیاد است که نوشتن آن احتیاجی نیست؛مثلا با جستجوی عبارت «موالیه و موالیکم و المولی و انا مولاک» می‌توانند صدها روایت در معنای مفعولی «مولی» ملاحظه نمایند که به معنای «عبد و بنده و غلام و خادم» آمده است. تنها یک روایت را تبرکاً ذکر می‌کنیم که در آن هم «موالیه» آمده هم «مولاه» هم «مولاک»: امام صادق سلام الله عليه مي فرمايند: خَرَجَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ إِلَى مَكَّةَ سَنَةً مَاشِياً فَوَرِمَتْ قَدَمَاهُ فَقَالَ لَهُ بَعْضُ «مَوَالِيهِ»: لَوْ رَكِبْتَ لَسَكَنَ عَنْكَ هَذَا الْوَرَمُ. فَقَالَ كَلَّا… فَقَالَ لَهُ «مَوْلَاهُ»: بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي… فَقَالَ الْحَسَنُ عليه السلام «لِمَوْلَاهُ» …فَقَالَ لَهُ: بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي… إِنَّمَا أَنَا «مَوْلَاكَ»…
الکافي، ج۱، ص۴۶۳

نکته پنجم

رجوع به خانواده ی حدیث و فهم معنای عبارات از احادیث مشابه. ۱. «يلي أمره»، در روایات به معنای امور ظاهری آمده است و نه به معنای ولایت و وصایت و این برداشت برداشتی جاهلانه است قطعا. ۲. هر کجا «مولی + الذي» آمده است به معنای مفعولی می‌باشد؛ یعنی همان معنای عبد و خادم. دقت در عبارت «يلي أمره» بسیار مهم است. اتباع ترجمه کرده اند که: «این شخص امر امام (ع) را به عهده دارد» و طبق این فهم و ترجمه ی جاهلانه ی اتباع یعنی این شخص امیر بر امام (ع) است. اما در روایات وقتی می‌خواهد امارت بر مردم را تعبیر کنند، مثلا می‌فرمایند: «يلي أمر الناس» یا «یلی أمر الأمة». «وَ قَالَ مَنْ يَلِي أَمْرَ اَلنَّاسِ بَعْدِي» قصص الأنبیاء (للراوندی) ج ۱، ص ۲۱۲
«قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَنْ تَذْهَبَ اَلْأَيَّامُ وَ اَللَّيَالِي حَتَّى يَلِيَ أَمْرَ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ رَجُلٌ وَاسِعُ اَلْبُلْعُومِ رَحْبُ اَلصَّدْرِ يَأْكُلُ وَ لاَ يَشْبَعُ وَ هُوَ مُعَاوِيَةُ»
بحار الأنوار، ج۴۴، ص۲۳
لذا مطلقا نمی‌توانند به معنای امارت و ولایت بگیرند؛ بلکه این عبارت را به معنای امور ظاهری امام و کارهای امام می‌گیریم.

نتیجه

۱. خود ناظم العقیلی نیز در این کتاب ادعای آن‌که این مولی فرزند امام (ع) است و یا آن‌که این عبارت به معنای امامت است را نکرده است و این از بیسوادی اتباع فارسی زبان است و فقط در صدد اثبات وجود ولد برای امام (ع) است (که بحثی در ان نداریم).  ۲. اضطراب و اختلاف در متن حدیث حتی در خود  «الغیبة طوسی ره»، مبطل اصل دلالت این حدیث بر وجود فرزند (مهدیین) برای امام (ع) است.  ۳. نص حدیث صریحاً، اطلاع أحدی از فرزندان امام (ع)، از محل ایشان را نفی می‌کند و تخصیص شامل ولد نمی‌شود. و این خود مبطل ادعای بنوّت احمد بصری است. ۴. حدیث کتاب «کافی» شرح می‌دهد که مقصود خادمانی هستند که از ابتداى غيبت کبرى در خدمت امام عصر (عج) حاضر می‌باشند و یک نفر هم نمی‌باشد و اختصاص به زمان حال نیز ندارد و دلالت بر امارت و وصایت هم نمی‌کند. ۵. به طور واضح و صریح، «مولی» در حدیث به معنای مفعولی آن و به معنای خادم و بنده می‌باشد طبق صدها روایت مشابه و منظور، انجام امورات و خدمات ظاهری به امام (ع) است و نه امارت و ولایت و وصایت.

سید

دیدگاهتان را بنویسید