دارالهدایه| ناظم العُقیلی که یکی از نمایندگان رسمی مدعی یمانی می‌باشد، جهت اثبات عقیده جریان خود، مبنی بر وجود ۱۲ امام از فرزندان امام مهدی(عج)،( مهدیین) کتابی به نام «چهل حدیث در مورد مهدیین و فرزندان قائم (ع)» تالیف نموده، که در آن کتاب به زعم خود به چهل حدیث در اثبات دوازده امام بعد از امام مهدی (عج) اشاره می‌کند؛ وی مدعی است:

باور به مهدیین

۱.امامت در ۱۲ امام محصور نیست. ۲.مهدیین بعد از امام زمان (عج) مقام وصایت و امامت دارند. ۳.مهدیین همان عترت و فرزندان امام زمان (عج) هستند.

حدیث هجدهم مهدیین

یکی دیگر از احادیثی که ناظم العقيلی در کتاب «چهل حدیث در مورد مهدیین و فرزندان قائم (ع)» جهت اثبات ادعاهای سه گانه خود به عنوان حدیث هجدهم به آن استناد نموده است، به صورت ذیل است: عن النبي (ص) أنه ذكر المهدي (ع) و ما يجريه اللّه عزّوجلّ من الخيرات و الفتح على يديه. فقيل له: يا رسول اللّه كل هذا يجمعه‏ اللّه له؟ قال: نعم و ما لم يكن منه في حياته و أيامه، هو كائن في أيام الائمة من بعده من ذريته. از پیامبر (ص) که ایشان از مهدی (ع) و آنچه که خدا از خیرات و فتح به دست او جاری می‌کند، یاد کردند. به ایشان گفته شد: ای رسول خدا! همه اینها را خدا برای او جمع می‌کند؟ حضرتش فرمودند: بله و آنچه که در حیات او و ایام او نباشد، در ایام امامان بعد او از فرزندانش به وقوع می‌پیوندد.

 شرح الأخبار، ج۲، ص۴۲

نکته اول درباره مهدیین

قاضى نعمان از مؤسسين فرقه اسماعيليه و قانونگذار آنان بوده و بنابر گفته روات فاطمى بدون مراجعه به امامان خود( يعنى علماى فاطمى) چيزى ننوشته است. مؤلفان شيعه به او« ابو حنيفه شيعى» مى‏گويند. او ٩ سال به المهدى بالله، اولين خليفه فاطمى اسماعیلیه خدمت كرد. در دوران القائم بامر الله، خليفه دوم عهده‌دار قضاوت طرابلس شد و در زمان المنصور بالله خليفه سوم، قاضى منصوريه شد.وى در دوران فخر الدين خليفه چهارم به بالاترين مقام خود رسيد و آن مقام قاضى القضاة و داعى الدعاة بود. قاضی نعمان بنا بر نظر علامه مجلسی بعدا شیعه ی اثنا عشریه شده است. اما به هر حال این کتبش در زمان اسماعیلی بودن او نوشته شده و خصوصاً آنکه تمام کتب او زیر نظر امامان اسماعیلیه نوشته شده بود. فلذا برای اثبات مطلب این چنین مهم در اصول اعقادی هرگز نمی توان به کتاب او احتجاج کرد. جدای از تمام اشکلالات دلالی که در حدیث بود و بیان شد. اسماعیلیه، عموما ادعای امامت حاکمان فاطمی را قبول کردند، (و جالب این‌که منظور قاضی نعمان از مهدیین، در کتاب شرح الأخبار، همین خلفای فاطمی است).

نکته دوم

در متن مطلب هم اشکالات فراوانی وجود دارد. یکی از اشکالات مهم این کتاب که  بارها توسط محققین به آن اشاره شده است، آنست که  مشخص نیست کدام قسمت از متن جزو حدیث و کدام قسمت جزو  کلامات و شروح خود قاضی نعمان است. چرا که او به صورت پیوسته میان حدیث و شرح خود ربط ایجاد کرده (به اصطلاح شرح مزجی کرده ) و خصوصاً در مواردی که حدیث از متفردات قاضی نعمان می‌باشد این پیوستگی مشکل ساز است. نمونه ی این مطلب در حدیث سوم بود که گفتیم جمله «یعنی من الائمه من ذریته»، جزء حدیث نیست، بلکه از توضیحات قاضی نعمان در ادامه حدیث است. اما بعضی از اتباع احمد بصری آن را به حدیث نسب داده اند و ادامه ی حدیث تصور کرده اند. 

شرح یا حدیث

به هر حال در این عبارت نیز همین‌طور است؛ یعنی ثابت نیست که این عبارت جزو حدیث باشد و می‌تواند جزو شرح خود قاضی نعمان باشد. یعنی عبارت «فقيل له: يا رسول اللّه كل هذا يجمعه اللّه له؟  قال: نعم‏». این حدیث پیامبر باشد اما عبارت «و ما لم يكن منه في حياته و أيامه هو كائن في‏ أيام‏ الائمة من بعده من ذريته‏» برای خود قاضی نعمان یا فقط کلمه ی  «من ذریته»   برای قاضی نعمان باشد؛ دقیقا مانند حدیث سوم که آن حدیث شاهد خوبی برای تایید این مدعا می‌باشد. همچنین شاهد دیگر آن‌که در دو خط بالاتر هم او حدیثی از پیامبر نقل می‌کند که: «و من ذلك قوله صلّى اللّه عليه و آله و قد ذكر المهدي
عليه السّلام. فقيل له:
ممن هو يا رسول اللّه؟ فقال: منا أهل البيت، بنا يختم اللّه الدين كما فتحه بنا» اما بعد خود قاضی نعمان طبق عادتش و در جهت کمک به  اثبات خلافت خلفای اسماعیلیه  توضیحی بی ربط می‌دهد و می‌گوید:   «فنسب ذلك صلّى اللّه عليه و آله الى نفسه لأنه أول قائم به و كذلك ينسب الى المهدي عليه السّلام ما قام به و ما يقوم به من بعده من وطد له الأمر من ولده».  یعنی بدون جهت و بی دلیل حرف از اولاد مهدی را  به میان می‌آورد در حالی که روایت دقیقاً درباره ی خاتم بودن امام مهدی علیه السلام است و ختم دین (یعنی امامت) به امام مهدی عجل الله فرجه.

نکته سوم

عبارت «و ما لم يكن منه في حياته و أيامه هو كائن‏ في‏ أيام‏ الائمة من بعده» جزو حدیث است اما عبارت «من ذریته» جزو حدیث نیست؛ زیرا از آن‌جایی که توجیهی برای رجعت در نزد بعضی وجود نداشته است و مسئله ی رجعت از اختصاصات شیعه بوده است . لذا این کلمه توسط نساخ یا روات یا دیگران اضافه شده است تا توجیهی برای ائمه ی بعد از امام  مهدی پیدا کنند.

نکته چهارم

قاضی نعمان روایت را کامل نیاورده و در هیچ جای دیگر هم کامل روایت وجود ندارد و خودش می‌گوید که حدیث را نقل به مضمون می‌کند و لذا به احتمال بسیار قوی ضمیر در  «من ذریته»   به امیرالمؤمنين علیه السلام یا امام حسین علیه السلام یا یکی از ائمه بر می‌گردد که ذکر آن‌ها در عبارات قبل بوده است و لذا فرموده اند: هر وعده ای که در مهدی  نباشد در ائمه ی بعد از مهدی است از ذریه ی امیر المومنین علیه السلام  یا مثلا از ذریه ی امام حسین علیه السلام؛ فلذا حداقل این یک احتمال بسیار قوی است که با روایات دیگر  هم سازگار است و با حقیقت همخوان و مادامی که مدعیان متن کامل روایت را ندارند و مشخص نخواهد بود که ضمیر در  «من ذریته» به مهدی رجوع می‌کند به یا به شخص دیگری  مثلا امام حسین علیه السلام و استدلال آنها ناقص و باطل خواهد بود.

نکته پنجم

همان‌طور که گفتیم از آن‌جایی که خلفای اسماعیلیه خود را مهدی می‌دانستند و درصدد حفظ حکومت و دوام سلطنت خود نیز بودند  پس به ناچار به دنبال راه حلی برای استمرار این عنوان بودند و آن ادعای وجود امامت و استمرار امامت در ولد مهدی (ع) بود و در حقیقت این ادعا مصداقش هم معین بود که همان خلفای فاطمی بودند و این دلیلی برای جعل حدیث از سوی اسماعیلیه در طول تاریخ بوده است و لذا ائمه علیهم السلام نیز  شیعیان را  از نزدیکی به آنها منع فرموده و این طوایف و فرق را لعن کرده و از اخذ حدیث از آنها منع فرموده اند و ایضا‌ً علمای شیعه و محدثین عظام نیز تبعا لموالیهم به این سیره و سنت اهل‌بیت علیهم السلام عمل فرموده و از نقل و اخذ روایات این فرق ضاله و مضله  همچون زیدیه و واقفیه و اسماعیلیه و … خودداری فرموده اند. برای نمونه می‌توانید به کتاب «الغیبة» شیخ طوسی مراجعه بفرمایید و  برخورد شیخ طوسی(ره) با روایات و جعلیات اسماعیلیه و واقفیه و غیره که علاوه بر  رد احادیث این طوایف و بیان عدم حجیت و قبول آنها به نقد دلالی بعضی از این احادیث نیز می‌پردازند. فلذا احمد بصری در این نوع از ادعاهای بی اساس تنها نبوده و نیست و بلکه تمام این فرق کپی برداری از  یکدیگر و تعاضدی از سوی انواع مدعیان کذاب بوده و هست و خواهد بود.

سید

دیدگاهتان را بنویسید