ایمان شخص واقفی بوسیله خواب
دارالهدایه| جریان مدعی دروغین یمانی، در راستای اثبات حجیت خواب و رویا، تلاش می کند تا با استفاده از روایتی که حاکی از ایمان فرد واقفی است، ایمان وی را برآمده از خواب دانسته و از این آبشخور مدعای خودش را ثابت نماید.
ادعای مدعی درباره خواب واقفی
احمد بصری در مقام اثبات اینکه از طریق خواب میتوان حجت خدا را شناخت به ماجرای «حسن بن وشاء» استناد کرده و مینویسد: «امام رضا(ع) نیز ایمان یکی از واقفه را به خاطر رؤیایی که دیده بود، پذیرفت. آن شخص در خواب امام رضا(ع) را دیده بود که آمده اند و فرمود: به خدا سوگند تو به سوی حق بازخواهی گشت.»
متشابهات، ج:۴، ص:۸۸
روایت خواب واقفی
مقصود او از ماجرای تأیید شدن خواب یکی از واقفه به وسیله امام رضا علیه السلام این روایت ذیل است: وَ مِنْهَا: مَا رُوِيَ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْوَشَّاءِ قَالَ : كُنَّا عِنْدَ رَجُلٍ بِمَرْوَ وَ كَانَ مَعَنَا رَجُلٌ وَاقِفِيٌّ فَقُلْتُ لَهُ اِتَّقِ اَللَّهَ قَدْ كُنْتُ مِثْلَكَ ثُمَّ نَوَّرَ اَللَّهُ قَلْبِي فَصُمِ اَلْأَرْبِعَاءَ وَ اَلْخَمِيسَ وَ اَلْجُمُعَةَ وَ اِغْتَسِلْ وَ صَلِّ رَكْعَتَيْنِ وَ سَلِ اَللَّهَ أَنْ يُرِيَكَ فِي مَنَامِكَ مَا تَسْتَدِلُّ بِهِ عَلَى هَذَا اَلْأَمْرِ فَرَجَعْتُ إِلَى اَلْبَيْتِ وَ قَدْ سَبَقَنِي كِتَابُ أَبِي اَلْحَسَنِ إِلَيَّ يَأْمُرُنِي فِيهِ أَنْ أَدْعُوَ إِلَى هَذَا اَلْأَمْرِ ذَلِكَ اَلرَّجُلَ فَانْطَلَقْتُ إِلَيْهِ وَ أَخْبَرْتُهُ وَ قُلْتُ لَهُ اِحْمَدِ اَللَّهَ وَ اِسْتَخِرْهُ مِائَةَ مَرَّةٍ وَ قُلْتُ إِنِّي وَجَدْتُ كِتَابَ أَبِي اَلْحَسَنِ قَدْ سَبَقَنِي إِلَى اَلدَّارِ أَنْ أَقُولَ لَكَ وَ فِيهِ مَا كُنَّا فِيهِ وَ إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ يُنَوِّرَ اَللَّهُ قَلْبَكَ فَافْعَلْ مَا قُلْتُ لَكَ مِنَ اَلصَّوْمِ وَ اَلدُّعَاءِ فَأَتَانِي يَوْمَ اَلسَّبْتِ فِي اَلسَّحَرِ فَقَالَ لِي أَشْهَدُ أَنَّهُ اَلْإِمَامُ اَلْمُفْتَرَضُ اَلطَّاعَةِ فَقُلْتُ وَ كَيْفَ ذَلِكَ قَالَ أَتَانِي أَبُو اَلْحَسَنِ اَلْبَارِحَةَ فِي اَلنَّوْمِ فَقَالَ يَا إِبْرَاهِيمُ وَ اَللَّهِ لَتَرْجِعَنَّ إِلَى اَلْحَقِّ وَ زَعَمَ أَنَّهُ لَمْ يَطَّلِعْ عَلَيْهِ إِلاَّ اَللَّهُ.
ترجمه روایت
حسن بن علی وشّاء میگوید: نزد ما در مرو مردی زندگی میکرد که واقفی بود. به او گفتم: از خدا بترس! من هم مثل تو بودم ولی خدا قلبم را نورانی کرد. چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه را روزه بگیر و غسل کن و دو رکعت نماز بخوان و از خدا بخواه تا آنچه را که بتوانی با آن برای این کار استدلال کنی، به تو نشان بدهد. به خانه برگشتم و دیدم نامه ای از طرف امام رضا علیه السلام رسیده و دستور داده است که آن مرد را برای این کار بخوانم. پس به سوی او روانه شدم و او را با خبر نموده، گفتم: خدا را حمد کن و صد مرتبه از او طلب خیر نما؛ چون در مورد تو نامه ای به من رسیده که در باره همان مباحث ما میباشد. و من امیدوارم که خدا قلب تو را نورانی گرداند. پس آنچه از روزه گرفتن و دعا کردن به تو گفتم انجام بده. پس روز شنبه سحر نزد من آمد و گفت: گواهی میدهم که او امام واجب الاطاعه میباشد. پرسیدم چگونه این را فهمیدی؟ گفت:دیشب امام رضا علیه السلام به خواب من آمد و فرمود:ای ابراهیم! به خدا سوگند! تو به سوی حقّ باز خواهی گشت. و اعتقاد آن مرد این بود که غیر از خدا کسی از این ماجرا اطلاع نداشته است.
جواب به استدلال
استدلال به این روایت به این دلیل باطل است که آنچه که مورد ادعای احمد بصری است این است که به وسیله خواب میتوان حجت خدا را شناسایی کرد. او برای اثبات ادعایش نیازمند دلایلی از قرآن و روایات اهل بیت علیه السلام است، روایاتی که مدلول آنها این است که ائمه علیهم السلام تایید کرده اند که میشود از طریق خواب حجت خدا را شناخت. بر این اساس آنچه احمد اسماعیل به آن نیاز دارد این است که کسی خوابی ببیند و بر اساس آن ایمان بیاورد و او ماجرای خواب خود و ایمان مبتنی بر آن را بر امام عرضه کند و امام این ایمان مبتنی بر خواب را تأیید نماید، حال یا به صراحت و یا به عدم رد که کاشف از تأیید است؛ در حالی که در ماجرای مورد نظر چنین چیزی اتفاق نیافتاده است، یعنی اینطور نیست که واقفی مورد نظر خوابی ببیند و بر اساس آن ایمان بیاورد و بعد در عالم بیداری به محضر امام رضا علیه السلام برسد و آن حضرت ایمان او را تأیید کند، زیرا:
اول
بر اساس این گزارش امام رضا علیه السلام در خواب ایمان واقفی را تأیید کردند (طبق برداشت اتباع) و اینکه اگر امام در عالم خواب ایمان کسی را تأیید کنند آیا چنین خوابی حجت است یا نه، خود آغاز بحث است و احمد همبوشی تازه میخواهد با این استدلال حجت بودن خواب را ثابت کند، بنابراین نمیتواند استدلال خود را بر اساس یک خواب استوار کند. به تعبیر دیگر، احمد بصری مدعا را دلیل قرار داده است. مدعا این است که از طریق خواب میتوان حجت خدا را شناخت و دلیل او خودش یک خواب است و این استدلال دوری است؛ زیرا او تلاش کرده تا حجیت خواب را با خواب ثابت کند.
دوم
اگر فرض را بر این بگیریم که اگر امام در خـواب ایمان مبتنی بر خواب کسی را تأیید کنند، کافی است؛ باز هم استدلال احمد همبوشی ناقص است زیرا براساس گزارش «حسن بن وشاء» آنچه امام در عالم خواب به واقفی مورد نظر فرموده اند، اخبار از این است که تو به حق باز میگردی و ایمان مبتنی بر خواب او را تأیید نمی کند؛ یعنی امام در عالم خواب به او نمیفرمایند این ایمانی که تو بر اساس خواب آوردی قبول است بلکه به او خبر میدهند که تو در آینده ایمان خواهی آورد دلیل اینکه امام در همان خواب ایمان او را تأیید نکرده اند، این است که اساساً آن شبی که او امام را در خواب دید، هنوز ایمان نیاورده بود تا امام ایمان مبتنی بر
خواب او را تأیید کنند، بلکه خواب انگیزه ای شد تا بعد از خواب ایمان بیاورد.
از این رو ادعای احمد بصری که میگوید: «امام رضا(ع) نیز ایمان یکی از واقفه را به خاطر رؤیایی که دیده بود،پذیرفت.آن شخص در خواب دیده بود که امام رضا(ع) آمده و فرمود:به خدا سوگند تو به سوی حق بازخواهی گشت.»، از اساس باطل است؛ زیرا اگر مقصود او این است که امام رضا علیه السلام در عالم بیداری خواب واقفی را تأیید کردند، چنین ادعایی کذب است و اگر مقصود او این است که امام در عالم خواب ایمان او را تأیید کردند، هم استدلال احمد بر خواب برای اثبات حجیت خواب دوری است و هم اساساً امام در عالم خواب ایمان کسی را تأیید نکردند چون در وقت خواب اساساً، هنوز ایمانی وجود نداشت.
آیا مرد واقفی با خواب ایمان آورده؟
استدلال به این ماجرا را به صورت دیگری نیز میتوان تقریر کرد، به این صورت که بر اساس این گزارش «حسن بن وشاء» که صحابی امام رضا علیه السلام بوده است به واقفی مورد نظر توصیه میکند برای پی بردن به
امامت امام رضا علیه السلام از طریق خـواب وارد شود و امام رضا علیه السلام با نوشتن نامه این کار «حسن بن وشاء» را تایید میکنند بنابر این شناخت حجت خداوند از طریق رویا مورد تایید امام رضا علیه السلام قرار گرفته است.
اول
این مطلب اگر درست هم باشد، باز اشکال سابق را برطرف نمی کند؛ زیرا احمد همبوشی در استدلال خود به رفتار «حسن بن وشاء» استدلال نکرد بلکه او به آمدن امام به خواب واقفی استدلال کرده بود. متن کلام او به این صورت است:«امام رضا(ع) نیز ایمان یکی از واقفه را به خاطر رؤیایی که دیده بود، پذیرفت.آن شخص در خواب دیده بود که امام رضا(ع) آمده و فرمود:به خدا سوگند تو به سوی حق بازخواهی گشت.» این عین عبارت احمد بصری است و چنانچه ملاحظه میشود او به عمل «حسن بن وشاء» استدلال نکرده است، بلکه ادعا میکند یکی از واقفه با خواب ایمان آورد و امام خواب او را تأیید فرمود؛ زیرا به خواب او آمده و ایمان او را تایید نمود؛ بنابراین احمد بصری آمدن امام رضا علیه السلام به خواب واقفی و تأیید ایمان او در عالم خواب را دلیل مدعای خود گرفته است. در نتیجه مطلب یاد شده سودی برای احمد بصری در پی نخواهد شد و اگر این پاسخ درست باشد، خود دلیل جداگانه دیگری است و به سخن احمد بصری ربطی ندارد و اشتباهی که او مرتکب شده را نمی پوشاند.
دوم
این ادعا که از ماجرای یاد شده میتوان فهمید امام رضا علیه السلام رفتار «حسن بن وشاء» را تایید فرموده اند اساساً غیرقابل اثبات است؛ زیرا براساس این ماجرا پس از این که «حسن بن وشاء» میگوید من به واقفی توصیه کردم برای پی بردن به امامت امام رضا علیه السلام از خداوند بخواهد در خواب حقیقت را بر او آشکار کند، چنین آمده است: «إِنّی وَجَدْتُ کِتابَ أَبی الْحَسن قَدَ سَبَقَنی إلِیَ الدّٰار أن أَقولُ لَک، وَفیه مٰا کُنّٰا فیه [در مورد تو نامه ای به من رسیده که در باره همان مباحث ما میباشد] » این عبارت هیچ تصریحی به بیان خواب در نامه امام رضا علیه السلام ندارد بلکه قرینه داخلی روایت دلالت میکند که این عبارت چیزی جز اصل دعوت واقفی به امامت امام رضا علیه السلام نبوده است؛ زیرا «حسن بن وشاء» اندکی قبل چنین گفته است:«وَقَدْ سَبَقنی کِتابَ أبَی الحٰسَن إِلیّ یأمرُنی فیهِ أَنٰ أَدعُوُ إلی هذا اَلاَمر ذٰلِکَ الرَّجُل [دیدم نامه ای از طرف امام رضا علیه السلام رسیده و دستور داده است که آن مرد را برای این کار بخوانم] » این جملات تصریح میکند که محتوای نامه امام دعوت مرد واقفی به امامت امام رضا علیه السلام بوده است. بنابراین وقتی که در ادامه برای آن مرد واقفی گزارش نامه را میدهد، مقصود او از «وَ فیه ما کنّٰا فیه» همان چیزی است که اندکی پیش به آن تصریح کرده بود؛ یعنی دعوت مرد
واقفی به امامت امام رضا علیه السلام.
نکته جالب
جالب اینکه خود «حسن وشّاء» مدتی واقفی بوده اما برای یافتن حقیقت به این عمل متمسک نشد بلکه از طریق طرح مسائل علمی و دیدن معجزه امام رضا علیه السلام، دست از وقف برداشته، به آن حضرت ایمان آورد،در حالیکه اگر چنین عملی را یاد داشت زحمت آن همه فکر کردن و طرح مسائل پیچیده و آزمودن آن امام را به خود نمی داد: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو اَلْخَيْرِ صَالِحُ بْنُ أَبِي حَمَّادٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْوَشَّاءِ قَالَ: كُنْتُ كَتَبْتُ مَعِي مَسَائِلَ كَثِيرَةً قَبْلَ أَنْ أَقْطَعَ عَلَى أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ جَمَعْتُهَا فِي كِتَابٍ مِمَّا رُوِيَ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ وَ غَيْرِ ذَلِكَ وَ أَحْبَبْتُ أَنْ أَثَّبَّتَ فِي أَمْرِهِ وَ أَخْتَبِرَهُ فَحَمَلْتُ اَلْكِتَابَ فِي كُمِّي وَ صِرْتُ إِلَى مَنْزِلِهِ وَ أَرَدْتُ أَنْ آخُذَ مِنْهُ خَلْوَةً فَأُنَاوِلَهُ اَلْكِتَابَ فَجَلَسْتُ نَاحِيَةً وَ أَنَا مُتَفَكِّرٌ فِي طَلَبِ اَلْإِذْنِ عَلَيْهِ وَ بِالْبَابِ جَمَاعَةٌ جُلُوسٌ يَتَحَدَّثُونَ فَبَيْنَا أَنَا كَذَلِكَ فِي اَلْفِكْرَةِ فِي اَلاِحْتِيَالِ لِلدُّخُولِ عَلَيْهِ إِذْ أَنَا بِغُلاَمٍ قَدْ خَرَجَ مِنَ اَلدَّارِ فِي يَدِهِ كِتَابٌ فَنَادَى أَيُّكُمُ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْوَشَّاءُ اِبْنُ بِنْتِ إِلْيَاسَ اَلْبَغْدَادِيِّ فَقُمْتُ إِلَيْهِ فَقُلْتُ أَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ فَمَا حَاجَتُكَ فَقَالَ هَذَا اَلْكِتَابُ أُمِرْتُ بِدَفْعِهِ إِلَيْكَ فَهَاكَ خُذْهُ فَأَخَذْتُهُ وَ تَنَحَّيْتُ نَاحِيَةً فَقَرَأْتُهُ فَإِذَا وَ اَللَّهِ فِيهِ جَوَابُ مَسْأَلَةٍ مَسْأَلَةٍ فَعِنْدَ ذَلِكَ قَطَعْتُ عَلَيْهِ وَ تَرَكْتُ اَلْوَقْفَ.
ترجمه
پدرم-رضى اللّٰه عنه-بسند مذكور در متن از حسن بن علىّ وشّاء روايت كرد كه گفت:من مسائل بسيارى را بصورت يادداشت نوشته بودم و بهمراه خود آنها را هميشه برميداشتم،و قبل از اينكه به امامت علىّ بن موسى عليهما السّلام قطع داشته باشم آن يادداشتها را بصورت كتابى در آورده بودم كه حاوى رواياتى از پدرانش عليهم السّلام و غير آنان بود،و ميخواستم كه او را بيازمايم و در بارۀ امامتش تحقيقى بعمل آورده باشم،لذا كتاب را با خود برداشته و در آستين پنهان كردم و بسوى منزل او روان شدم و دوست داشتم كه وقتى با حضرت تنها باشم و كتاب را باو بدهم و نظرخواهى كنم،و بدانم تا چه حدّ قدرت علمى دارد،لذا در كنارى از فضاى خانهاش نشستم و بفكر طلب اذن بودم و بر در حجره جماعتى نشسته و با يك ديگر گفتگو داشتند و همين طور كه من بفكر چارهاى براى تشرّف بحضورش بودم،ناگاه غلامى با كتابى كه آن را در دست داشت بيرون آمد و با صداى بلند گفت: حسن بن علىّ وشّاء پسر دختر الياس بغدادى كيست؟من برخاسته گفتم:منم،چه ميخواهى؟گفت:من مأمور شدهام اين كتاب را بتو بدهم،بگير آن را،من آن كتاب را گرفته و برون شدم و بگوشهاى نشستم و كتاب مزبور را مطالعه كردم،بخدا سوگند تمام مسائلى كه خود در يادداشتهاى خود ثبت كرده بودم كه بپرسم همه را عنوان كرده و پاسخ داده بود، و از آن پس قطع پيدا كردم كه او امام است،و مذهب وقف را رها كردم.
عيون أخبار الرضا عليه السلام،ج:۲،ص:۲۲۸
نتیجه درباره خواب واقفی
همچنانکه در متن حدیث گفته نشده آن مرد عمل مذکور را انجام داده و بدین واسطه حجت خدا را شناخته، بلکه علت ایمان او را معجزه غیب گویی امام رضا علیه السلام معرفی نمینماید : «وَ زَعَمَ أَنَّهُ لَمْ يَطَّلِعْ عَلَيْهِ إِلَّا اللَّهُ [و اعتقاد آن مرد این بود که غیر از خدا کسی از این ماجرا اطلاع نداشته است]». اما با صرف نظر از این اشکالات، چون آن مرد چهره معصوم را در بیداری دیده بوده و همان چهره را در خـواب مشاهده کرده است، و شیطان به صورت واقعی معصوم در خـواب در نمی آید، حجیت خـواب وی مبتنی بر دیدار چهره معصوم بوده نه اینکه مطلق خـواب، راهی برای شناخت حجت خدا باشد.