دارالهدایه| ناظم العُقیلی که یکی از نمایندگان رسمی مدعی یمانی می‌باشد، جهت اثبات عقیده جریان خود، مبنی بر وجود ۱۲ امام از فرزندان امام مهدی(عج)، کتابی به نام  «چهل حدیث در مورد مهدیین و فرزندان قائم (ع)» تالیف نموده، که در آن کتاب به زعم خود به چهل حدیث در اثبات دوازده امام بعد از امام مهدی (عج) اشاره می‌کند؛ وی مدعی است:

ادعای ناظم العقیلی درباره مهدیین

۱.امامت در ۱۲ امام محصور نیست. ۲.مهدیین بعد از امام زمان (عج) مقام وصایت و امامت دارند. ۳.مهدیین همان عترت و فرزندان امام زمان (عج) هستند.

حدیث پانزدهم کتاب مهدیین

یکی دیگر از احادیثی که ناظم العقيلی در کتاب «چهل حدیث در مورد مهدیین و فرزندان قائم (ع)» جهت اثبات ادعاهای سه گانه خود به عنوان حدیث پانزدهم به آن استناد نموده است، به صورت ذیل است: قال المیرزا النوري: الرابع: نقل في آخر كتاب (مزار) بحارالأنوار  عن كتاب (مجموع الدعوات) لهارون بن موسى التلعكبري سلاماً و صلاة طويلة لرسول الله و واحد واحد من الائمة صلوات الله عليهم، و بعد ذكر سلام و صلاة على الحجة (ع) ذكر سلاماً و صلاةً على ولاة عهد الحجة (ع) وعلى الائمة من ولده و دعا لهم: السَّلَامُ عَلَى وُلَاةِ عَهْدِهِ وَ عَلَى الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ اللَّهُمَ‏ صَلِ‏ عَلَيْهِمْ‏ وَ بَلِّغْهُمْ آمَالَهُمْ وَ زِدْ فِي آجَالِهِمْ وَ أَعِزَّ نَصْرَهُمْ وَ تَمِّمْ لَهُمْ مَا أَسْنَدْتَ مِنْ أَمْرِكَ وَ اجْعَلْنَا لَهُمْ أَعْوَاناً وَ عَلَى دِينِكَ أَنْصَاراً فَإِنَّهُمْ مَعَادِنُ كَلِمَاتِكَ وَ خَزَائِنُ عِلْمِكَ وَ أَرْكَانُ تَوْحِيدِكَ وَ دَعَائِمُ دِينِكَ وَ وُلَاةُ أَمْرِكَ وَ خُلَصَاؤُكَ مِنْ عِبَادِكَ وَ صَفْوَتُكَ مِنْ خَلْقِكَ وَ أَوْلِيَاؤُكَ وَ سَلَائِلُ أَوْلِيَائِكَ وَ صَفْوَةُ أَوْلَادِ أَصْفِيَائِكَ وَ بَلِّغْهُمْ مِنَّا التَّحِيَّةَ وَ السَّلَامَ وَ ارْدُدْ عَلَيْنَا مِنْهُمُ السَّلَامَ وَ السَّلَامُ عَلَيْهِمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ

ترجمه روایت مهدیین

میرزای نوری در کتاب النجم الثاقب می‌گوید: چهارم: در آخر كتاب مزار بحارالانوار  از كتاب (مجموع الدعوات) هارون بن موسى تلعكبرى، سلام و صلوات طولانى براى رسول خدا (ص) و تک تک ائمه (ع) نقل شده و بعد از ذكر سلام و صلوات بر حضرت حجت (ع)، سلام و صلوات بر والیان عهد حجّت (ع) و بر امامان از فرزندان او را ذکر کرده و براى ايشان دعا نمود: سلام بر والیان عهد او و بر امامان از فرزندان او، خداوندا! درود فرست بر آنها و آنان را به آرزوهایشان برسان و بر عمر آنان بیفزای و پیروزیشان را گرامی دار و آنچه از امر خود به آنان محول کرده‌ای را کامل نما و ما را یاوران آنها و انصار بر دینت قرار ده، که آنها معادن کلمات تو و مخزن علمت و پایه‌های توحید تو و اساس دینت و والیان امر تو و خالصان از بندگانت و برگزیدگان از مخلوقات و اولیاء و نسل اولیاء تو و برگزیده فرزندان برگزیدگانت هستند، و تحیت و سلام را از ما به آنان برسان و پاسخ سلام آنها را به ما برسان، و سلام بر آنها و رحمت خدا و برکات او بر آنان باد.

النجم الثاقب، ج:۲، ص:۷۰ به نقل از بحارالأنوار، ج:٩٩،ص:٢٢٨

نکته اول درباره مهدیین

کتاب «مجموع الدعوات تلعکبری» کتابی است مفقود که نزد علامه مجلسی (ره) نیز موجود نبوده است. این صلوات، نقلی از یک کتاب قدیمی است که در اختیار علامه مجلسی (ره) بوده اما صاحب ان مشخص نبوده است. خود علامه مجلسی (ره) در مقدمه ی کتاب «بحار الأنوار» و چند مقام دیگر اشاره می‌کنند که این کتاب قدیمی را در محلی بدست آورده اند و مؤلف آن مشخص نیست گ و تنها به صورت احتمال و ظن بیان می‌کنند که احتمال دارد این کتاب همان کتاب  «مجموع الدعوات تلعکبری» باشد و نام آن را  «عتیق غروی» گذاشته اند و هر جا از این کتاب قدیمی نقل میکنند به این نام ذکر می‌کنند تاریخ نسخه هم سال (۵۷۶ هـ. ق) بوده است. اکنون نه آن کتاب «عتیق» که دست علامه مجلسی (ره) بوده است نزد ما موجود است و نه کتاب  «مجموع الدعوات» که حتی نزد مجلسی (ره) نیز نبوده است. ایشان در چندین مقام که عبارات یا مطالبی از این کتاب نقل می‌کنند و این‌که این کتاب همان کتاب «مجموع الدعوات» تلعکبری باشد را تنها به صورت احتمال بیان می‌نمایند: و وجدت هذا الخبر في أصل قديم أظنه” مجموع‏ الدعوات‏” لمحمد بن هارون ابن موسى التلعكبري…  و این خبر را در کتابی یافتم که گمان و ظن دارم که شاید این کتاب «مجموع الدعوات تلعکبری» باشد…

ملاذ الأخيار في فهم تهذيب الأخبار، ج‏:۲، ص:٣٩۵

لذا این‌که این کتاب قدیمی کتاب  «مجموع الدعوات تلعکبری» باشد را خود علامه مجلسی (ره) هم ادعا نکرده‌است و تنها به عنوان احتمال و ظن به آن نسبت می‌دهند؛ لذا تسامحاً و طبق همین احتمال است که در بعضی مواقع نیز نقل های این کتاب قدیمی مخطوط  را  به عنوان «مجموع الدعوات» ذکر کنند. فلذا قول «محدث نوری» نیز با تکیه بر همین احتمال علامه مجلسی (ره) بوده است و نه عنوان حتم و یا نقل مستقیم  «محدث نوری» از کتاب «مجموع الدعوات».

نکته دوم

با فرض صدق عنوان این کتاب عتیق، «مجموع الدعوات تلعکبری»، باز این صلوات منسوب به ائمه علیهم السلام نشده است و انتساب آن به ائمه علیهم السلام ثابت نیست.

نکته سوم

این صلوات مربوط به پیامبر صلی الله علیه و آله و والیان عهد آن حضرت و ائمه ی از ولد آن حضرت می باشد؛ چون صدر دعا با سلام بر آن حضرت شروع شده است و لذا ذیل دعا نیز با آن حضرت خاتمه پیدا می‌کند. لذا منظور از «الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ‏» ائمه ی از ولد پیامبر صلی الله علیه و آله می‌باشند نه امام مهدی عجل الله فرجه؛ چه این‌که از خود عبارت هم این مطلب بر می‌آید.

نکته چهارم

این احتمال وجود دارد که این عبارت «الائمه من بعده» بوده است نه «الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ‏»؛ همان‌طور که در روایات دیگری نیز این عبارت هست که اشاره به رجعت ائمه علیهم السلام بعد از امام مهدی عجل الله فرجه الشریف می‌باشد. خصوصاً آن‌که خود علامه مجلسی (ره) بلافاصله بعد از این صلوات می‌گویند که این کتاب عتیق و فرسوده است و بسیاری از عبارات ان ناخوانا بوده است و حتی در صلوات بر امام رضا و امام جواد و هادی علیهم السلام بسیاری از عبارات آن محو یا ساقط شده است.

نکته پنجم

اگر شخصی بر انتساب این دعا به معصومین (ع) اصرار بورزد و مرجع ضمیر (هـ) در این فراز «السَّلَامُ عَلَى وُلَاةِ عَهْدِهِ وَ عَلَى الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ‏» را امام زمان (ع) بداند، دو راه در پیش رو دارد:

راه اول

کلمه «الْأَئِمَّةِ» در عبارت «السَّلَامُ عَلَى وُلَاةِ عَهْدِهِ وَ عَلَى الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ‏» را به معنای اصطلاحی بگیرد که در این صورت مراد  پیشوایانِ مفترض الطاعةای هستند که خلیفه خدا روی زمین بوده و دارای عصمت و علم الهی و … می‌باشند. پس یعنی ما در این دعا بر امامان ـ به معنای اصطلاحی ـ از فرزندان امام زمان (ع) سلام می‌فرستیم.  در صورت پذیرش این معنی، دعای مذکور با احادیث فراوان در بحث امامان و خلفاء و اوصیاء دوازده گانه بعد از پیامبر(ع) تعارض داشته که باید بر اساس راهکارهای موجود در باب تعارض پیش رفت. رَوَى اَلْعَلاَّمَةُ قُدِّسَتْ نَفْسُهُ مَرْفُوعاً إِلَى زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ: سَأَلْتُ اَلْبَاقِرَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَأْتِي عَنْكُمُ اَلْخَبَرَانِ أَوِ اَلْحَدِيثَانِ اَلْمُتَعَارِضَانِ فَبِأَيِّهِمَا آخُذُ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَا زُرَارَةُ خُذْ بِمَا اِشْتَهَرَ بَيْنَ أَصْحَابِكَ وَ دَعِ اَلشَّاذَّ اَلنَّادِرَ فَقُلْتُ يَا سَيِّدِي إِنَّهُمَا مَعاً مَشْهُورَانِ مَرْوِيَّانِ مَأْثُورَانِ عَنْكُمْ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ خُذْ بِقَوْلِ أَعْدَلِهِمَا عِنْدَكَ وَ أَوْثَقِهِمَا فِي نَفْسِكَ…  زرارة میگوید: از امام محمّد باقر (عليه السّلام) پرسيدم: فدايتان گردم، هنگامی که از جانب شما دو خبر يا حديث متعارض به دست ما مى‌رسد کدام يک را بگيريم؟ فرمود: آن را که بين دوستانت مشهور است بگير و شاذ نادر را رها کن. عرض کردم: آن ها هر دو مشهورند و از شما روايت شده اند. فرمودند: سخن آن که عادل تر و مورد اطمينان تر است را بگير…

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، ج:۲، ص:۲۴۵

بر اساس این سخن امام باقر (ع)، نقل «علامه مجلسی» قابل تمسک نمی‌باشد؛ زیرا وجود امامان ـ به معنای اصطلاحی ـ از ذریه امام زمان(ع) هیچ گونه شهرتی بین اصحاب نداشته و بلکه مخالف مشهور است.‌‌

راه دوم

کلمه «الْأَئِمَّةِ» در عبارت ««السَّلَامُ عَلَى وُلَاةِ عَهْدِهِ وَ عَلَى الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ‏» را به معنای لغوی بگیرد ـ یعنی پیشوایان – به عبارتی دیگر: کلمه «امام» از نظر لغوی به معنای پیشوا می‌باشد.  در لسان العرب، ذیل ماده «أمم» آمده است: الإِمامُ‏: كلُّ من‏ ائتَمَّ‏ به قومٌ كانوا على الصِّراطِ المستقيمِ أَو كانوا ضالِّين‏… الإِمامُ‏ الّذِي يُقْتَدى بِه. ترجمه: امام، هر کسی را گویند که قومی به او اقتدا کند، چه بر صراط مستقیم باشند و چه گمراه… امام کسی است که به او اقتدا می‌شود. پس با توجه به این معنای لغوی، اطلاق کلمه  «امام» بر پیش نماز و فرماندهان جنگی و حاکمان و مدیران حکومتی و… صحیح می‌باشد؛ زیرا آنان کسانی هستند که افرادی به آنها اقتدا می‌کنند.  با پذیرش این معنا، دیگر تعارضی بین دعای مذکور و روایات مربوط به تعداد امامان و اوصیاء بعد از پیامبر(ص) ایجاد نمی‌شود؛ زیرا در این دعا معنای لغوی امام مد نظر می‌باشد.

کلام علامه مجلسی

علامه مجلسی (ره) بعد از این دعا می‌فرماید: و لعل المراد بولاة عهد القائم خلفاؤه في زمانه ع في أقطار الأرض…  چه بسا مراد از والیان عهد قائم در این دعا جانشینان امام علیه السلام در زمان ایشان باشند که در جای جای مختلف زمین فرماندهی می‌کنند…

بحار الأنوار، ج:۹۹، ص:۲۲۹

سید

دیدگاهتان را بنویسید