دارالهدایه| ناظم العُقیلی که یکی از نمایندگان رسمی مدعی یمانی می‌باشد، جهت اثبات عقیده جریان خود، مبنی بر وجود ۱۲ امام از فرزندان امام مهدی(عج)، کتابی به نام  «چهل حدیث در مورد مهدیین و فرزندان قائم (ع)» تالیف نموده، که در آن کتاب به زعم خود به چهل حدیث در اثبات دوازده امام بعد از امام مهدی (عج) اشاره می‌کند؛ وی مدعی است:

کلام ناظم العقیلی درباره مهدیین

۱.امامت در ۱۲ امام محصور نیست. ۲.مهدیین بعد از امام زمان (عج) مقام وصایت و امامت دارند. ۳.مهدیین همان عترت و فرزندان امام زمان (عج) هستند.

حدیث نهم کتاب مهدیین

یکی دیگر از احادیثی که ناظم العقيلی در کتاب «چهل حدیث در مورد مهدیین و فرزندان قائم (ع)» جهت اثبات ادعاهای سه گانه خود به عنوان حدیث نهم به آن استناد نموده است، حدیث ذیل می‌باشد: وَ مِنْ رِوَايَةِ يَحْيَى بْنِ اَلسَّلاَمِ، يَرْفَعُهُ إِلَى عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عُمَرَ، أَنَّهُ قَالَ: أَبْشِرُوا فَيُوشِكُ أَيَّامُ اَلْجَبَّارِينَ أَنْ تَنْقَطِعَ، ثُمَّ يَكُونُ بَعْدَهُمْ اَلْجَابِرُ اَلَّذِي يُجْبِرُ اَللَّهُ بِهِ أُمَّةَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، اَلْمَهْدِيُّ، ثُمَّ اَلْمَنْصُورُ، ثُمَّ عَدَّدَ أَئِمَّةً مَهْدِيِّينَ.  عبدالله بن عمر گوید: بشارت دهید که پایان روزگار جباران نزدیک است، سپس بعد از آن‌ها جابر می‌باشد که خدا به وسیله او امت محمد (ص) را اصلاح می‌کند [یعنی] مهدی، سپس منصور است سپس ائمه مهدیین را برشمرد.

شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار، ج: ۳، ص: ۴۰۰

نکته اول

عبارات فوق، حدیث نبوده بلکه گفتار عبدالله بن عمر می‌باشد و در بین منابع حدیثی شیعه این عبارات وجود ندارد مگر در کتاب  «شرح الأخبار» قاضی نعمان مغربی. قاضى نعمان از مؤسسين فرقه اسماعيليه و قانونگذار آنان بوده و بنابر گفته روات فاطمى بدون مراجعه به امامان خود ( يعنى علماى فاطمى) چيزى ننوشته است. مؤلفان شيعه به او« ابو حنيفه شيعى» مى‏گويند. او ٩ سال به المهدى بالله، اولين خليفه فاطمى اسماعیلیه خدمت كرد. در دوران القائم بامر الله، خليفه دوم عهده‌دار قضاوت طرابلس شد و در زمان المنصور بالله خليفه سوم، قاضى منصوريه شد.وى در دوران فخر الدين خليفه چهارم به بالاترين مقام خود رسيد و آن مقام قاضى القضاة و داعى الدعاة بود. قاضی نعمان بنا بر نظر علامه مجلسی بعدا شیعه ی اثنا عشریه شده است. اما به هر حال این کتبش در زمان اسماعیلی بودن او نوشته شده و خصوصاً آنکه تمام کتب او زیر نظر امامان اسماعیلیه نوشته شده بود. فلذا برای اثبات مطلب این چنین مهم در اصول اعقادی هرگز نمی توان به کتاب او احتجاج کرد. جدای از تمام اشکلالات دلالی که در حدیث بود و بیان شد. اسماعیلیه، عموما ادعای امامت حاکمان فاطمی را قبول کردند، (و جالب این‌که منظور قاضی نعمان از مهدیین، در کتاب شرح الأخبار، همین خلفای فاطمی است).

نکته دوم

جالب این است که عبدالله بن عمر، گفتار خویش را به پیامبر (ص) نسبت نمی‌دهد اما ناظم العقیلی اصرار دارد که او این خبر را از معصوم شنیده و سخنان وی را تحت عنوان  «الحدیث_التاسع/ حدیث نهم» در کتابش ذکر می‌کند.

نکته سوم

حتی اگر عبدالله بن عمر این عبارات را از معصومین (ع) نقل می‌نمود باز هم دردی دوا نشده و به حدیث وی نمی‌توان اعتماد نمود زیرا او ثقه و مورد اطمینان نبوده و جزو مخالفین اهل بیت (ع) محسوب می‌شود.

نکته چهارم

قاضی نعمان مغربی، در کتاب دیگرش به  نقلی مشابه اشاره می‌کند اما در آن به جای عبارت «ثم المنصور ثم عَدَّدَ ائمةً مهديين»، جمله «ثم المنصور الذی یَنصُرُ اللهُ بِهِ الدِّینَ» وجود دارد. به عبارات زیر دقت فرمایید: أبشروا فتوشک أیام الجبارین أن تنقطع ثم یأتی الجابر الذی یجبر الله به أمة محمد و هو المهدی  ثم المنصور الذی ینصر الله به الدین. بشارت دهید که پایان روزگار جباران نزدیک است، سپس جابر می‌آید که خدا به وسیله او امت محمد (ص) را اصلاح می‌کند و او مهدی است سپس منصور است که خدا به وسیله او دین را یاری می‌کند. همانطور که مشاهده فرمودید این نقل، با عبارت «المنصور الذی ینصر الله به الدین» تمام می‌شود و تمام می‌شود و ادامه ندارد. این هم دلیلی دیگر بر این که عبارت (ثم عَدَّدَ ائمةً مهديين) جزو کلام عبدالله بن عمر نبوده و از اضافات راوی می‌باشد، اما ناظم العقیلی در جهت فریب عوام و پیشبرد اهداف شوم خود، هیچ اشاره‌ ای به این نقل نمی‌کند.

نکته پنجم

بر فرض پذیرش سخن ناظم العقیلی مبنی بر وجود تعدادی ائمه مهدیین، نام اولین ائمه مهدیین منصور می‌باشد ـ نه احمد ـ که این مطلب تعارض با اعتقاد احمد بصری و اتباع وی دارد.

توضیح مطلب

با توجه به سخنان عبدالله بن عمر، بعد از دوران ظالمان، «جابر» و اصلاح کننده‌ی امت پیامبر (ص) می‌آید که نامش  «مهدی»است. این مهدی، همان امام دوازدهم شیعیان است که نه تنها امت پیامبر (ص) را اصلاح می‌کند بلکه همه دنیا را پر از عدل و داد می‌نماید. در این صورت نام مهدی اول طبق کلام عبدالله بن عمر، منصور می‌باشد که این مطلب در تعارض با اعتقاد احمد بصری و اتباع وی است زیرا آنان نام مهدی اول را منحصر در «احمد، عبدالله و مهدی» می‌دانند. اگر گفته شود: «مراد از «مهدی» در سخنان عبدالله بن عمر، «جابر» نبوده بلکه «مهدی اول» می‌باشد که در این صورت دیگر تعارضی با اعتقاد احمد بصری و اتباع وی وجود ندارد.

جواب به شبهه مهدیین

در جواب گوییم:

اول

چنان‌چه بیان شد قاضی نعمان مغربی در کتاب  «افتتاح الدعوة» این عبارات را با تفاوتی مختصر نقل کرده که منهدم کننده اشکال فوق می‌باشد.

دوم

 اگر مراد از  «جابر»، امام زمان (ع) بوده و مراد از «مهدی»، «مهدی اول» باشد اعتقاد همبوشیان پیرامون مصلح بر باد می‌رود؛ زیرا آنان معتقدند کسی که امت پیامبر (ص) را اصلاح کرده و دنیا را پر از عدل و داد می‌کند  «مهدی اول» می‌باشد اما در کلام عبدالله بن عمر، «جابر» ـ یعنی امام زمان(ع) ـ به عنوان مصلح معرفی شده است. بنابراین با توجه به نقل کتاب «افتتاح الدعوة»، مهدی همان جابر بوده و به آسانی ادعای همبوشیان باطل می‌شود، مضافاً این که دقت در سخن عبدالله بن عمر، شخص آگاه به ادبیات عرب را به همین نتیجه نیز می‌رساند. اگر گفته شود که:  «با توجه به سخن عبدالله بن عمر، «مهدی» همان «جابر» بوده اما مراد از مهدی، «مهدی اول» می‌باشد»، در جواب گوییم: این سخن، ادعای گزافی بیش نیست زیرا در هیچ روایتی مهدی اول ــ البته با فرض پذیرش وجود مهدیین ــ به عنوان اصلاح کننده امت پیامبر (ص) و پرکننده زمین از عدل و داد مطرح نشده است بلکه با توجه به روایات فراوان، این شئون مربوط به امام دوازدهم حضرت مهدی (ع) می‌باشد.

روایات پر کردن زمین از عدل و داد

به روایات نمونه زیل دقت فرمایید:

روایت اول

عَنِ اَلْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ:خَرَجَ عَلَيْنَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ ذَاتَ يَوْمٍ وَ يَدُهُ فِي يَدِ اِبْنِهِ اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ هُوَ يَقُولُ… وَ مِنْ بَعْدِ اَلْحُسَيْنِ تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِهِ خُلَفَاءُ اَللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حُجَجُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ أُمَنَاؤُهُ عَلَى وَحْيِهِ وَ أَئِمَّةُ اَلْمُسْلِمِينَ وَ قَادَةُ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ سَادَةُ اَلْمُتَّقِينَ تَاسِعُهُمُ اَلْقَائِمُ اَلَّذِي يَمْلَأُ  اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ اَلْأَرْضَ نُوراً بَعْدَ ظُلْمَتِهَا وَ عَدْلاً بَعْدَ جَوْرِهَا وَ عِلْماً بَعْدَ جَهْلِهَا. اصبغ بن نباته گويد يك روز امير المؤمنين دست حسن را گرفته بود و ما بر ما وارد شد و فرمود…بعد از حسين نه نفر از پشت او خلفاى خدايند در زمينش و حجج اويند بر بندگانش و امناى اويند بر وحيش و امامان مسلمانانند و پيشواى مؤمنان و سادات متقيان و نهمشان همان قائمى است كه خدا زمين را بوسيله او نورانى كند پس از آنكه تاريك بوده و پر از عدل كند پس از آنكه جور كشيده و پر از دانش كند بعد از جهل و نادانى… 

کمال الدين و تمام النعمة، ج:۱، ص:۲۵۹

روایت دوم

حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ اَلنَّخَعِيُّ عَنْ عَمِّهِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ:…فَقَامَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْأَنْصَارِيُّ فَقَالَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ وَ مَنِ اَلْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ قَالَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ ثُمَّ سَيِّدُ اَلْعَابِدِينَ فِي زَمَانِهِ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ ثُمَّ اَلْبَاقِرُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ وَ سَتُدْرِكُهُ يَا جَابِرُ فَإِذَا
أَدْرَكْتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنِّي اَلسَّلاَمَ ثُمَّ اَلصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ اَلْكَاظِمُ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ اَلرِّضَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى ثُمَّ اَلتَّقِيُّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ اَلنَّقِيُّ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ اَلزَّكِيُّ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ اِبْنُهُ اَلْقَائِمُ بِالْحَقِّ مَهْدِيُّ  أُمَّتِي اَلَّذِي يَمْلَأُ اَلْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً هَؤُلاَءِ يَا جَابِرُ خُلَفَائِي وَ أَوْصِيَائِي وَ أَوْلاَدِي وَ عِتْرَتِي مَنْ أَطَاعَهُمْ فَقَدْ أَطَاعَنِي وَ مَنْ عَصَاهُمْ فَقَدْ عَصَانِي وَ مَنْ أَنْكَرَهُمْ أَوْ أَنْكَرَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ أَنْكَرَنِي بِهِمْ يُمْسِكُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: اَلسَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى اَلْأَرْضِ إِلاّ بِإِذْنِهِ وَ بِهِمْ يَحْفَظُ اَللَّهُ اَلْأَرْضَ أَنْ تَمِيدَ بِأَهْلِهَا.

ترجمه روایت

امام صادق از پدران بزرگوارشان از رسول خدا صلوات اللّه عليهم روايت كند كه فرمود:…آنگاه جابر بن عبد اللّه انصارى از جا برخاست و گفت: اى رسول خدا ائمّۀ از فرزندان عليّ‌ بن أبى طالب چه كسانى هستند؟ فرمود: حسن و حسين سيّد جوانان بهشت، سپس سيّد العابدين در زمانش عليّ‌ بن الحسين، سپس محمّد بن عليّ‌ الباقر – و تو اى جابر او را درك مى‌كنى و آن هنگام كه او را ديدى سلام مرا بدو برسان – سپس جعفر بن محمّد الصادق، سپس موسى بن جعفر الكاظم، سپس علىّ‌ بن موسى الرّضا، سپس محمّد بن عليّ‌ التّقىّ‌، سپس عليّ‌ بن محمّد النّقىّ‌، سپس حسن بن عليّ‌ الزّكىّ‌، سپس فرزند او قائم به حقّ‌ مهدى امّتم كسى كه او زمين را پر از عدل و داد نمايد همان گونه كه پر از جور و ظلم شده باشد، اى جابر آنان جانشينان و اوصياء و اولاد و عترت من هستند، كسى كه ايشان را اطاعت كند مرا اطاعت كرده است و كسى كه از آنان سرپيچى كند مرا سرپيچى كرده است و كسى كه ايشان را يا يكى از آنان را انكار كند مرا انكار كرده است، به واسطۀ ايشان است كه خداوند آسمان را نگاه داشته كه بر زمين نيفتد مگر به اذن او و به سبب ايشان است كه خداوند زمين را حفظ‍‌ كرده كه اهلش را نلرزاند.

کمال الدين و تمام النعمة، ج:۱، ص:۲۵۸

روایت سوم

حَدَّثَنَا بَدْرُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ بَدْرٍ اَلْأَنْمَاطِيُّ فِي سُوقِ اَللَّيْلِ بِمَكَّةَ وَ كَانَ شَيْخاً نَفِيساً مِنْ إِخْوَانِنَا اَلْفَاضِلِينَ وَ كَانَ مِنْ أَهْلِ قَزْوِينَ فِي سَنَةِ خَمْسٍ وَ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي إِسْحَاقُ بْنُ بَدْرٍ قَالَ حَدَّثَنِي جَدِّي بَدْرُ بْنُ عِيسَى قَالَ: سَأَلْتُ أَبِي عِيسَى بْنُ مُوسَى وَ كَانَ رَجُلاً مَهِيباً فَقُلْتُ لَهُ مَنْ أَدْرَكْتَ مِنَ اَلتَّابِعِينَ فَقَالَ مَا أَدْرِي مَا تَقُولُ لِي وَ لَكِنِّي كُنْتُ بِالْكُوفَةِ فَسَمِعْتُ شَيْخاً فِي جَامِعِهَا يَتَحَدَّثُ عَنْ عَبْدِ خَيْرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ
بْنَ أَبِي طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ يَقُولُ قَالَ لِي رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا عَلِيُّ اَلْأَئِمَّةُ  اَلرَّاشِدُونَ  اَلْمُهْتَدُونَ  اَلْمَعْصُومُونَ مِنْ وُلْدِكَ أَحَدَ عَشَرَ إِمَاماً وَ أَنْتَ أَوَّلُهُمْ وَ آخِرُهُمُ اِسْمُهُ اِسْمِي يَخْرُجُ فَيَمْلَأُ اَلْأَرْضَ عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً يَأْتِيهِ اَلرَّجُلُ وَ اَلْمَالُ كُدْسٌ فَيَقُولُ يَا مَهْدِيُّ أَعْطِنِي فَيَقُولُ خُذْ.
بدر بن عيسى می گوید: از پدرم عيسى بن موسى كه مردى پر هيبت بود جويا شدم و به او گفتم: كدام يك از تابعين را ملاقات كرده ‏اى؟ گفت:
من نمى ‏فهمم تو چه مى‏ گویى، ولى زمانى من در كوفه بودم، شنيدم شيخى در مسجد كوفه از عبد خير روايت مى ‏كرد كه او گفت: شنيدم اميرالمؤمنين على بن ابى طالب مى ‏فرمايد: رسول خدا به من فرمود: اى على امامان راهنما و راه يافته و معصوم از نسل تو يازده امامند و تو اول آنان هستى و نام آخرينشان نام من است، او خروج خواهد كرد و زمين را پر از عدل مى ‏كند همان گونه كه از جور و ستم لبريز شده، چه بسا كسى نزد او می آيد و در حالى كه مال ها روى هم‏ انباشته شده می گويد: اى مهدى به من عطا کن و او در پاسخ می گويد: بگير.

الغيبة (للنعماني)، ج:۱، ص:۹۲

نکته ششم

بر فرض محال اگر بپذیریم که عبدالله بن عمر این عبارات را از معصومین نقل کرده و معامله حدیث را با سخنان او داشته باشیم باید بگوییم که مراد از «منصور»، امام حسین (ع) بوده که بعد از حضرت مهدی (ع) رجعت خواهند نمود، به روایت ذیل دقت فرمایید: عَنْ جَابِرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (ع) يَقُول … ثُمَّ يَخْرُجُ الْمَنْصُورُ إِلَى الدُّنْيَا فَيَطْلُبُ دَمَهُ وَ دَمَ أَصْحَابِهِ فَيَقْتُلُ وَ يَسْبِي… فَإِذَا اشْتَدَّ الْبَلَاءُ عَلَيْهِ مَاتَ الْمُنْتَصِرُ وَ خَرَجَ السَّفَّاحُ‏ إِلَى الدُّنْيَا… قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع يَا جَابِرُ وَ هَلْ تَدْرِي مَنِ الْمُنْتَصِرُ وَ السَّفَّاحُ يَا جَابِرُ الْمُنْتَصِرُ الْحُسَيْنُ وَ السَّفَّاحُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِين‏. جابر گوید که از امام باقر(ع) شنیدم که می‌فرمودند:… سپس منصور به سوی دنیا خارج می‌شود [و رجعت می‌کند] و خونش و خون اصحابش را طلب می‌کند پس می‌کشد و اسیر می‌کند… پس زمانی که بلاء بر او شدت بگیرد منتصر می‌میرد و سفّاح به سوی دنیا خارج می‌شود… سپس
حضرتش فرمودند: ای جابر! آیا می‌دانی منتصر و سفّاح چه کسانی هستند؟ ای جابر، منتصر حسین (ع) است و سفّاح امیرالمومنین (ع) است که درود خدا بر همه آنان باد.

التفسير (للعیاشي)، ج:۲، ص:۳۲۶

رجعت سید الشهداء

در روایات دیگر هم سخن از رجعت امام حسین(ع) و حکومت ایشان به میان آمده و از حضرتش به عنوان کسی که غسل و کفن و دفن امام زمان (ع) را انجام می‌دهد یاد شده است: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع)‏ سُئِلَ عَنِ الرَّجْعَةِ، أَ حَقٌّ هِيَ؟ قَالَ نَعَمْ، فَقِيلَ لَهُ: مَنْ أَوَّلُ مَنْ يَخْرُجُ‏؟ قَالَ الْحُسَيْنُ‏ يَخْرُجُ عَلَى أَثَرِ الْقَائِمِ (ع)…  از امام صادق (ع) در مورد رجعت سوال شد که آیا حق است؟ حضرتش فرمودند: بله، به ایشان گفتند: اولین کسی که خارج می‌شود کیست؟ حضرت فرمودند: حسین(ع) است که به دنبال قائم (ع) خارج می‌شود.

بحارالأنوار، ج:۵۳، ص:۱۰۳

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (ع) قَالَ: إِنَّ أوَّلَ مَنْ يَرْجِعُ‏ لَجَارُكُمُ الْحُسَيْنُ (ع) فَيَمْلِكُ حَتَّى تَقَعَ‏ حَاجِبَاهُ‏ عَلَى عَيْنَيْهِ مِنَ الْكِبَر.  امام باقر(ع) فرمودند که اولین رجعت کننده، همسایه شما حسین (ع) است پس حکومت می‌کند تا این که ابروانش از پیری بر چشمانش قرار می‌گیرد.

مختصر البصائر، ص:۱۱۷

روایات دیگری در رجعت سیدالشهداء

در روایت دیگری امام صادق(ع) به رجعت امام حسین(ع) اشاره کرده و فرمودند: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ اَلْأَصَمِّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْقَاسِمِ اَلْبَطَلِ عَنْ
أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ :…فَإِذَا اِسْتَقَرَّتِ  اَلْمَعْرِفَةُ فِي قُلُوبِ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنَّهُ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ جَاءَ اَلْحُجَّةَ اَلْمَوْتُ فَيَكُونُ اَلَّذِي يُغَسِّلُهُ وَ يُكَفِّنُهُ وَ يُحَنِّطُهُ وَ يَلْحَدُهُ فِي حُفْرَتِهِ اَلْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ لاَ يَلِي اَلْوَصِيَّ إِلاَّ اَلْوَصِيُّ. 

امام صادق (ع):… پس زمانی که معرفت به در قلوب مومنین مستقر شد به این که او حسین (ع) است، حجت [یعنی امام زمان(ع)] را موت فرا می‌گیرد پس کسی که او را غسل و کفن و حنوط کرده و در قبر قرار می‌دهد حسین بن علی (ع) است.

الکافي، ج:٨، ص:۲۰۶

با توجه به ادله روایی و قرآنی، از دوران امام زمان(ع) رجعت اهل بیت  (ع) آغاز می‌گردد لذا کلام عبدالله بن عمر ــ در صورتی که سخن او، استماع از معصومین باشد ــ ناظر به بحث رجعت می‌باشد مخصوصاً این که در کلام راوی، شخصیت‌های پس از امام زمان(ع) با عنوان ائمه مهدیین یاد شده‌اند. 

مراد از ائمه و مهدیین

مراد از ائمه مهدیین در ادعیه و روایات، وجود مقدس امامان دوازده گانه (ع) می‌باشد و ارتباطی با مهدیین از فرزندان امام زمان (ع) ــ در صورت پذیرش وجود چنین افرادی ــ ندارد: حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ اَلْفَضْلِ اَلْهَاشِمِيُّ عَنِ اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ أَفْضَلُ أَعْيَادِ أُمَّتِي وَ هُوَ اَلْيَوْمُ اَلَّذِي أَمَرَنِي اَللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ فِيهِ بِنَصْبِ أَخِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَلَماً لِأُمَّتِي يَهْتَدُونَ بِهِ مِنْ بَعْدِي وَ هُوَ اَلْيَوْمُ اَلَّذِي أَكْمَلَ اَللَّهُ فِيهِ اَلدِّينَ وَ أَتَمَّ عَلَى أُمَّتِي فِيهِ اَلنِّعْمَةَ وَ رَضِيَ لَهُمُ اَلْإِسْلاَمَ دِيناً ثُمَّ قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَعَاشِرَ اَلنَّاسِ إِنَّ عَلِيّاً مِنِّي وَ أَنَا مِنْ عَلِيٍّ خُلِقَ مِنْ طِينَتِي وَ هُوَ إِمَامُ اَلْخَلْقِ بَعْدِي يُبَيِّنُ لَهُمْ مَا اِخْتَلَفُوا فِيهِ مِنْ سُنَّتِي وَ هُوَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ قَائِدُ اَلْغُرِّ اَلْمُحَجَّلِينَ وَ يَعْسُوبُ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ خَيْرُ اَلْوَصِيِّينَ وَ زَوْجُ سَيِّدَةِ نِسَاءِ اَلْعَالَمِينَ وَ أَبُو اَلْأَئِمَّةِ اَلْمَهْدِيِّينَ…

رسول خدا «صلّى اللّه عليه و آله» فرمود بهترين عيدهاى امتم روز عيد غدير خم است و آن روزى است كه خداى تعالى مرا فرمان داد برادرم على بن ابى طالب را نصب كنم براى امامت امتم تا پس از من باو رهبرى شوند و آن روزى است كه خدا دين را در آن كامل كرد و تمام كرد در آن نعمت را بر امتم و اسلام را دين پسنديده آنها ساخت سپس فرمود اى گروهان مردم براستى على از من است و من از على از گل من خلق شده و بعد از من امام خلق است آنچه از سنت مورد اختلاف شود براى آنها بيان كند و او امير مؤمنان و پيشواى دست و روسفيدانست و يعسوب مؤمنين و بهتر وصيين و شوهر سيده زنان عالميانست و پدر امامان هدایت شده است…

الأمالی (للصدوق)، ج:۱، ص:۱۲۵

روایت دیگر

وَ بِهَذَا اَلْإِسْنَادِ عَنِ اَلتَّلَّعُكْبَرِيِّ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ عَنِ  اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْقُوهِسْتَانِيِّ عَنْ زَيْدِ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبِي عِيسَى بْنَ مُوسَى فَقُلْتُ لَهُ مَنْ أَدْرَكْتَ مِنَ اَلتَّابِعِينَ فَقَالَ مَا أَدْرِي مَا تَقُولُ وَ لَكِنِّي كُنْتُ بِالْكُوفَةِ فَسَمِعْتُ شَيْخاً فِي جَامِعِهَا يُحَدِّثُ عَنْ عَبْدِ خَيْرٍ قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ لِي رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا عَلِيُّ اَلْأَئِمَّةُ اَلرَّاشِدُونَ اَلْمَهْدِيُّونَ اَلْمَغْصُوبُونَ حُقُوقَهُمْ مِنْ وُلْدِكَ أَحَدَ عَشَرَ إِمَاماً وَ أَنْتَ. به همين سند از زيد بن اسحاق،از پدرش كه گفت: از عيسى بن موسى پرسيدم: آيا كسى از تابعين را ديده‌اى‌؟ گفت: من نمى‌دانم تو چه مى‌گويى، لكن در كوفه بودم كه شنيدم پيرمردى در مسجد جامع كوفه از عبد خير حديث نقل مى‌كند، او گفت: امير المؤمنين عليه السّلام فرمودند: رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله به من فرمودند: على جان!امامان هدايت‌گر هدايت شده كه حقّ‌ آن‌ها[ولايت و رهبرى بر جامعه است] غصب مى‌شود، از اولاد تو و يازده امام هستند و همچنين خود تو[كه حقّت غصب مى‌شود.]

الغيبة (للطوسی) ص:۱۳۵

برخی ادعیه

ویا در برخی ادعیه می‌خوانیم: هَذَا مَقَامُ الْعَائِذِ بِاللَّهِ وَ بِمُحَمَّدٍ (ص) وَ بِوَلَايَةِ أمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةِ الْمَهْدِيِّين‏.

بحارالانوار، ج:۹۷، ص:۴۱۰

السَّلَامُ عَلَى الْأئِمَّةِ الرَّاشِدِينَ الْمَهْدِيِّين‏.

کامل الزیارات، ص:۲۵۵

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أهْلِ بَيْتِهِ الْأئِمَّةِ الْهَادِينَ الْمَهْدِيِّين.

الغیبة للطوسی، ص:۲۹۷

وَ أنَّ عَلِيّاً وَلِيُّهُ وَ الْأئِمَّةَ الْمَهْدِيِّينَ‏ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ (ع) أوْلِيَائِي‏.

المزار، ص:۱۶۲

نتیجه

بنابراین عبارت  «ائمه مهدیین» علیه اعتقاد فرقه احمد بصری بوده؛ زیرا این لفظ مربوط به امامان دوازده گانه (ع) است و ارتباطی به مهدیین تخیلی اتباع نداشته و کلام فرزند عمر(بر فرض پذیرش)، ناظر به بحث رجعت امامان (ع) می‌باشد.

دیدگاهتان را بنویسید