بررسی حدیث ششم کتاب چهل حدیث مهدیین
دارالهدایه| ناظم العُقیلی که یکی از نمایندگان رسمی مدعی یمانی میباشد، جهت اثبات عقیده جریان خود، مبنی بر وجود ۱۲ امام از فرزندان امام مهدی(عج)، کتابی به نام «چهل حدیث در مورد مهدیین و فرزندان قائم (ع)» تالیف نموده، که در آن کتاب به زعم خود به چهل حدیث در اثبات دوازده امام بعد از امام مهدی (عج) اشاره میکند؛ وی مدعی است:
ادعای ناظم درباره مهدیین
۱.امامت در ۱۲ امام محصور نیست. ۲.مهدیین بعد از امام زمان (عج) مقام وصایت و امامت دارند. ۳.مهدیین همان عترت و فرزندان امام زمان (عج) هستند.
حدیث ششم چهل حدیث مهدیین
یکی دیگر از احادیثی که ناظم العقيلی در کتاب «چهل حدیث در مورد مهدیین و فرزندان قائم (ع)» جهت اثبات ادعاهای سه گانه خود به عنوان حدیث ششم به آن استناد نموده است، حدیث ذیل میباشد:
جَعْفَرٌ، عَنْ ذَرِيحٍ، قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ اَلْأَئِمَّةِ بَعْدَ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمْ … فَقَالَ لِي: إِنَّمَا ذَكَرْتُ هَذَا لِتَكُونَ مِنْ شُهَدَاءِ اَللَّهِ فِي اَلْأَرْضِ إِنَّ مِنَّا بَعْدَ اَلرَّسُولِ سَبْعَةَ أَوْصِيَاءَ أَئِمَّةً مُفْتَرَضَةً طَاعَتُهُمْ، سَابِعُهُمُ اَلْقَائِمُ إِنْ شَاءَ ؛ إِنَّ اَللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ يُقَدِّمُ مَا يَشَاءُ وَ يُؤَخِّرُ مَا يَشَاءُ وَ هُوَ اَلْعَزِيزُ اَلْحَكِيمُ ثُمَّ بَعْدَ اَلْقَائِمِ أَحَدَ عَشَرَ مَهْدِيّاً مِنْ وُلْدِ اَلْحُسَيْنِ ، فَقُلْتُ: مَنِ اَلسَّابِعُ جَعَلَنِيَ اَللَّهُ فِدَاكَ، أَمْرُكَ عَلَى اَلرَّأْسِ وَ اَلْعَيْنَيْنِ؟ قَالَ: «قُلْتُ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ» قَالَ: ثُمَّ بَعْدِي إِمَامُكُمْ وَ قَائِمُكُمْ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ.
ترجمه: جعفر از ذریح نقل میکند که گفت: در مورد امامان بعد نبی (ص) از او [یعنی امام صادق] پرسيدم…سپس [امام صادق ع] به من فرمودند: اين را ذکر کردم تا از گواهان خدا بر زمين باشی. همانا از ما بعد از رسول الله (ص) هفت نفر وصی هستند که امام بوده و اطاعت آنان واجب است. هفتمين آنان قائم است ان شاء الله. همانا خداوند عزيز و حکيم است و هر چه را بخواهد مقدم میکند و يا تأخير میاندازد و او عزيز و حکيم است سپس بعد از قائم يازده مهدی از فرزندان حسين (ع) است. گفتم: مولای من هفتمين کيست؟ خدا مرا فدای شما کند، امر شما بر سر و دو چشم است ــ اين را سه بار تکرار کردم ــ حضرت فرمودند: سپس بعد من، امام شما و قائم شما است ان شاء الله.
الاصول الستة عشر:اصل محمد بن المثنی الحضرمي، ص: ۹۰-۹۱
نکته اول درباره مهدیین
این روایت از کتاب «الأصول الستة عشر» و از اصل «محمد بن المثنی الحضرمي» میباشد. کتاب «الأصول الستة عشر» دارای چند کتاب از اصول روایی است که روایات این اصول در کتب مختلفی نقل شده اند. یکی از این اصول روایی، اصل «محمد بن المثنی الحضرمي» است. با وجود آنکه این اصل «حضرمی» در دست علمای زیادی بوده است از «شیح کلینی» و «طوسی» و «صدوق» تا «مجلسی» و غیره؛ اما تعدادی از این روایاتی که در منتسب به کتاب «حضرمی» میباشد و در «الأصول الستة عشر» موجود است در هیچکدام از کتب روایی دیگر وجود ندارد. با اینکه عرض کردیم که اصل «حضرمی» تقریباً دست تمام علما بوده است و یکی از این روایات که جز در کتاب «الأصول الستة عشر» نقل نشده است همین روایت میباشد و ناظم العقیلی نیز از کتاب «الأصول الستة عشر» نقل کرده است. این مطلب این عقیده را تقویت میکند که نسخه ی
موجود در کتاب «الأصول الستة عشر»، نسخه ی تحریف شده و دارای اشکال میباشد.
نکته دوم
مدلول این روایت در تایید فرقه واقفیه میباشد. واقفیه کسانی هستند که قائل به هفت امام بوده و امامت امام رضا (ع) را قبول ندارند. مرحوم شیخ حر عاملی در مورد روایات کتاب (الاصول الستة عشر) می گوید: اعلم أنّي تتبّعت أحاديث هذه الكتب الأربعة عشر فرأيت أكثر أحاديثها موجودا في الكافي أو غيره من الكتب المعتمدة، و الباقي له مؤيّدات فيها، و لم أجد فيها شيئا منكرا سوى حديثين محتملين للتقية و غيرها. ترجمه: بدان که من احادیث این کتب ۱۴گانه را بررسی کردم و اکثر احادیث آن را در کافی یا غیر کافی از کتب مورد اعتماد دیدم و برای مابقی احادیث مویداتی در کتب است و در آن شیء منکَری نیافتم به جز دو حدیث که احتمال تقیه و غیر تقیه را دارد. یقیناً میتوان گفت که یکی از آن دو حدیث منکَر، همین حدیث مورد بحث بوده که در تایید فرقه واقفیه میباشد. لذا به جهت مدلول منکر و غیر قابل قبول این حدیث، هیچ یک از محدثین شیعه این روایت را از کتاب (الاصول الستة عشر) در تالیفات خویش ذکر نکردهاند. لازم به ذکر است که نسخهای از کتاب (الاصول الستة عشر) نزد مرحوم شیخ حر عاملی بوده و عبارت فوق، در پشت نسخه به خط ایشان نوشته شده که در مقدمه چاپ این کتاب توسط موسسه دارالحدیث در سال ۱۳۸۱ به آن اشاره شده است.
نکته سوم
همانطور که محقق کتاب در حاشیه این روایت هم اشاره کرده است، «حضرمی» این روایت را از «ذریح المحاربي» و او از «امام صادق علیه السلام» نقل نموده است؛ اما دقیقا همین روایت اما بدون زیاده اضافه ی آخر آن و بدون همین محل شبهه و اشکال در کتاب «کافی» وارد شده است و این مطلب نیز عقیده ی اضافه و تحریف این روایت در کتاب اصول سته عشر را تقویت میکند: اَلْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ ذَرِيحٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنِ اَلْأَئِمَّةِ بَعْدَ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ كَانَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِمَاماً ثُمَّ كَانَ اَلْحَسَنُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِمَاماً ثُمَّ كَانَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِمَاماً ثُمَّ كَانَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ إِمَاماً ثُمَّ كَانَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ إِمَاماً مَنْ أَنْكَرَ ذَلِكَ كَانَ كَمَنْ أَنْكَرَ مَعْرِفَةَ اَللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ مَعْرِفَةَ رَسُولِهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ثُمَّ قَالَ قُلْتُ ثُمَّ أَنْتَ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَأَعَدْتُهَا عَلَيْهِ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ فَقَالَ لِي إِنِّي إِنَّمَا حَدَّثْتُكَ لِتَكُونَ مِنْ شُهَدَاءِ اَللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي أَرْضِهِ . ذريح مىگويد:از امام صادق عليه السّلام از امامان بعد از پيامبر صلّى اللّه عليه و اله پرسيدم، فرمود:امير المؤمنين عليه السّلام امام است و سپس امام حسن عليه السّلام امام است و پس از او امام حسين عليه السّلام امام است و بعد از او على بن الحسين امام است سپس محمد بن على عليه السّلام امام است،هركس منكر اين حقيقت باشد چون كسى است كه منكر شناخت خدا و رسول اوست. ذريح مىگويد:عرض كردم، قربانت گردم كه در اينصورت پس از آنها شمائی سه بار اين گفته را تكرار كردم، به من فرمود: همانا من اين حديث را به تو گفتم، تا تو از گواهان خداى تبارك و تعالى در زمينش باشى.
نکته چهارم
در این حدیث فقط سخن از وجود ۱۱ مهدی از فرزندان امام حسین (ع) پس از قائم به میان آمده است و هیچ دلالتی بر فرزندی مهدیین نسبت به امام زمان (ع) و مقام امامت آنان ندارد.
نکته پنجم
با توجه به حدیث ذریح، آن ١١ مهدی بعد از امام موسی کاظم (ع) هستند که این مطلب با ادعای احمد بصری و اتباع وی مبنی بر وجود مهدیین بعد از امام زمان (ع) در تعارض میباشد. به تصریح این حدیث، امامان بعد از پیامبر (ص) هفت نفر بوده که به ۶ نفر از آنها در ابتدای حدیث اشاره شده و هفتمین آنها ـ یعنی امام کاظم (ع) ـ همان قائمی است که ۱۱ مهدی بعد از او وجود دارند. همانطور که سابقا عرض کردیم اعتقاد به وجود هفت امام بعد از پیامبر (ص) و قائمیت امام کاظم (ع)، از عقاید باطل فرقه واقفیه میباشد.
نکته ششم
ناظم العقیلی در ادامه میگوید: اما امری باقی میماند که شرح آن نتیجه بخش است و آن کلام حضرت است که فرمودند (همانا از ما بعد رسول الله ص هفت نفر از اوصیاء، امام هستند که اطاعت از آنان واجب است وهفتمین آنان قائم است) که مقصود از ظاهر آن، بعد از امام صادق (ع) هفت امام است که هفتمین امام، قائم است. در پاسخ به این عوام فریبی میگوییم: اولا: ادعای ناظم العقیلی مبنی بر این که (بعد از امام صادق (ع) هفت امام است که هفتمین امام، قائم است) سخنی گزاف بوده زیرا در حدیث آمده است: «از ما بعد رسول خدا (ص) هفت نفر اوصیاء هستند…» ثانیاً: وقتی راوی از هفتمین امام سوال میکند، حضرتش میفرمایند: «سپس بعد من، امام شما و قائم شما است ان شاء الله». بنابراین به تصریح این حدیث، امام بعد از امام صادق (ع) به عنوان هفتمین امام و قائم معرفی میشود و دیگر جایی برای عوام فریبی ناظم العقیلی ـ مبنی بر این که بعد از امام صادق (ع) هفت امام داریم ـ باقی نمیماند.
نکته هفتم
وی در ادامه حدیث میگوید: پس مقصود امام از فرموده خویش (از ما) خودشان را میفرمایند یعنی (از من) که من از وجود و ذریه رسول الله (ص) هستم که این فرموده ایشان را روایات بعدی تایید میکند. امام صادق (ع) فرمودند: گشایش و فرج بر سر هفتمین از ماست… و این همان روایتی است که شیخ طوسی طی احتجاج در مقابل واقفیه به آنان پاسخ داد و فرمود: ( احتمال میرود که هفتمین آنان باشد زیرا این امر از فرموده حضرت (از ما) بر میآید که حضرت به خودش اشاره کرده و مانند این است که بگوییم هفتمین امام از ایشان قائم به امر است و هرگز در خبر نیامده که هفتمین امام از اول ما و اگر این احتمال را بگوییم، تعارض از میان میرود و زمانی که مقصود امام صادق (ع) هفتمین فرزند ایشان باشد پس امام مهدی (ع) هفتمین فرزند نیست بلکه هفتمین فرزند، همان مهدی اول (احمد) از ذریه امام مهدی (ع) { مهدیین} است.
جواب به اشکالات درباره مهدیین
در پاسخ عرض میکنیم:
اول
همانطور که قبلا عرض کردیم، در خبر ذریح تعداد امامان پس از پیامبر (ص) هفت نفر اعلام شده و به شش نفر از آنها در ابتدای حدیث اشاره میشود و امام بعد از امام صادق (ع) به عنوان هفتمین امام و قائم معرفی میشود؛ بنابراین عوام فریبی ناظم العقیلی مبنی بر این که مراد امام صادق (ع) هفت نفر از فرزندان ایشان میباشد، سخنی گزاف و بیهوده است و این حدیث نمیتواند دلیلی برای اثبات وجود مهدیین پس از امام زمان (ع) باشد.
دوم
ناظم العقیلی در بیان و توضیح کلام مرحوم شیخ طوسی ـ پیرامون استدلال فرقه واقفیه به حدیث (گشایش و فرج بر سر هفتمین از ماست) ـ خیانتی نابخشودنی را مرتکب میشود. توضیح این که: واقفیه برای توقف خود بر امام کاظم (ع) و عدم اعتقاد به امامان بعد از ایشان به حدیثی منسوب به امام صادق (ع) استناد کرده و میگویند: (گشایش و فرج بر سر هفتمین از ماست). واقفیه بر اساس این حدیث، تعداد امامان را در هفت نفر محصور کرده و امام کاظم (ع) را قائم دانسته و امامت ائمه بعدی را قبول ندارند. مرحوم شیخ طوسی در برداشت واقفیان از این حدیث اشکال میکند و میگوید: قال ابوعبدالله (ع): علی راس السابع منا الفرج يحتمل أن يكون السابع منه، لأنه الظاهر من قوله (منا) إشارة إلى نفسه و كذلك نقول السابع منه هو القائم بالأمر، و ليس في الخبر السابع من أولنا و إذا احتمل ما قلناه سقطت المعارضة به. ترجمه: امام صادق (ع) فرمودند که بر سر هفتمین از ما فرج است. احتمال میرود که هفتمین از او باشد، چون ظاهر از گفته حضرت که فرمودند (از ما) اشاره به خودش دارد و ما نیز این چنین میگوییم که هفتمین از او، همان قائم به امر است، و در خبر نیامده که (هفتمین از اول ما) و زمانی که این احتمال باشد معارضه [با احادیث متواتری که قائم را امام ۱۲ معرفی میکنند] ساقط میشود.
مرحوم شیخ طوسی در این عبارات تصریح دارند که شاید مراد، هفتمین از خود امام صادق (ع) باشد ـ یعنی اولین نفر از هفت امام، خود امام صادق (ع) است ـ که در نتیجه قائم همان امام دوازدهم میشود و دیگر تعارضی با احادیث متواتر دیگر وجود نداشته و این حدیث نمیتواند دست آویزی برای فرقه واقفیه باشد. اما متاسفانه ناظم العقیلی ضمن استدلال به حدیثی منقول از فرقه واقفیه، کلام شیخ طوسی را دگرگون کرده و خیانتی نابخشودنی را مرتکب میشود. او بیان میکند که مراد مرحوم شیخ هفتمین از فرزندان امام صادق (ع) میباشد و به این طریق قائم را فرد سیزدهم معرفی میکند و پای مهدی اول ادعایی (احمد بصری) را وسط میکشد.
مهدی
سوم
اعتقاد مرحوم شیخ طوسی در کتاب الغیبة پیرامون تعداد امامان ـ که منحصر در عدد دوازده میباشد ـ کاملا مشهود بوده و نسبت دادن غیر آن به ایشان، چیزی جز تهمت و غرض ورزی نمیباشد. ایشان صراحتا میگوید: ومما يدل على إمامة صاحب الزمان ابن الحسن بن علي بن محمد بن الرضا عليهم السلام وصحة غيبته ما رواه الطائفتان المختلفتان، والفرقتان المتباينتان العامة والامامية أن الائمة عليهم السلام بعد النبي صلى الله عليه وآله وسلم إثنا عشر لا يزيدون ولا ينقصون از جمله ادله ای كه بر امامت صاحب الزمان عليه السلام وصحت امكان غيبت ايشان دلالت ميكند رواياتي است كه دوطايفه مختلف و متفاوت هم از عامه و هم اماميه روايت كرده اند مبنی بر اينكه ائمه بعد از پيامبر دوازده نفرند نه يك نفركم نه يك نفر زياد…
و یا در صفحهای دیگر تصریح میکند: فأما من قال إن للخلف ولدا و إن الأئمة ثلاثة عشر، فقولهم يفسد بما دللنا عليه من أن الأئمة ع اثنا عشر فهذا القول يجب إطراحه على أن هذه الفرق كلها قد انقرضت بحمد الله و لم يبق قائل يقول بقولها و ذلك دليل على بطلان هذه الأقاويل. ترجمه: امّا کسانی که گفته بودند حجة بن الحسن اولادی داشته و پس از ایشان فرزندشان به امامت رسیده است،قول بی اساس اینها هم باطل است چرا که استدلال کردیم که ائمّه علیهم السلام دوازده نفر هستند. بنابراین ردّ این قول از بدیهیات است. تذکّر: تمامی فرقههایی که قول و اعتقادشان نقل شده است همگی منقرص شده و نسلشان از بین رفته است و هیچ قائلی باقی نمانده است که به آنها معتقد باشد.خود این امر دلیل مستحکم و غیر قابل انکار بر بطلان این اقاویل است.
چهارم
علی فرض پذیرش سخن ناظم العقیلی ــ مبنی بر این که آن هفت امام مذکور در حدیث ذریح، از فرزندان امام صادق (ع) هستند ــ ظهور حدیث در این است که هر امامی فرزند مستقیم امام قبل میباشد واین مطلب نیز دلیلی دیگر بر بطلان فرقه همبوشی میباشد زیرا احمد اسماعیل بصری همبوشی خود را فرزند پنجم امام زمان (ع) میداند، نه فرزند مستقیم ایشان. مضافاً این که بر فرض محال که بپذیریم آخرین فراز حدیث وصیت (فلیسلمها الی ابنه اول المقربین) ناظر به امام زمان (ع) و فرزند ایشان باشد، ظهور این حدیث هم دلالت بر فرزندی مستقیم دارد همانطور که تمام (ابنه) ها در حدیث وصیت، دلالت بر فرزندی مستقیم دارد.
اشکال ناظم درباره مهدیین
ناظم العقیلی در جهت پاسخ به این اشکال میگوید: ممکن است امامت این امامان هفت گانه سلسلهوار و پی در پی نباشد و حضرت (ع) به خاطر اموری که به حیات و شرایطی که بر امامان (ع) عارض میشود، بر امامتشان تاکید کردند… همانطور که چهار تن از ائمه (ع) به ماههای حرام موصوف شدهاند [در حالی که میبینیم این ۴ امام سلسلهوار نیستند] همانطور که در این روایت آمده است:… جابر جعفی میگوید از امام باقر (ع) در مورد تاویل این آیه سوال نمودم (إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً في كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ) حضرتش نفس عمیقی کشیدند و فرمودند: ای جابر! سال، جدم رسول خدا (ص) است و ماهها، ۱۲ ماه است و آن امیرالمومنین (ع) تا من و فرزندم جعفر و فرزندش موسی و فرزندش علی و فرزندش محمد و فرزندش علی و فرزندش حسن و فرزندش محمد هادی مهدی است. ۱۲ امام که حجتهای الهی در خلقش و امینان او بر وحی و علمش هستند، و چهار ماه حرام همان دین قیم میباشند. ۴ تا از آنان با اسم واحد خارج میشوند: علی امیرالمومنین (ع) و پدرم علی بن الحسین (ع) و علی بن موسی (ع) و علی بن محمد (ع).
جواب به اشکال ناظم
در پاسخ به این استدلال عرض میکنیم:
اول
حدیث فوق و امثال آن، یکی از بهترین ادله بر بطلان فرقه احمد بصری میباشد؛ زیرا صراحتا تعداد امامان را در عدد ۱۲ منحصر میکند. و همانطور که ماههای سال نزد خدا در عدد ۱۲ منحصر هست، تعداد امامان هم در عدد ۱۲ منحصر میباشد. اما اتباع احمد بصری بر این باورند که تعداد امامان در عدد ۱۲ منحصر نبوده و احمد اسماعیل، امام سیزدهم میباشد و پس از او، یازذه فرزندش( دیگر مهدیین) به مقام امامت میرسند. امام صادق (ع) پیرامون کسانی که به امامان کمتر یا بیشتری معتقد باشند فرمودهاند: عَنْ عَبْدِ اَلْعَزِيزِ اَلْقَرَاطِيسِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: اَلْأَئِمَّةُ بَعْدَ نَبِيِّنَا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اِثْنَا عَشَرَ نُجَبَاءُ مُفَهَّمُونَ مَنْ نَقَصَ مِنْهُمْ وَاحِداً أَوْ زَادَ فِيهِمْ وَاحِداً خَرَجَ مِنْ دِينِ اَللَّهِ وَ لَمْ يَكُنْ مِنْ وَلاَيَتِنَا عَلَى شَيْءٍ. امام صادق علیه السلام فرمودند: بعداز پیامبر صلی الله علیه و آله، دوازده امام وجود دارد که همه از برگزیدگان و دانش عطا شدگان میباشند هر کس یکی از آنها را کم کند و یا یکی بر آنان اضافه نماید از دین خدا خارج شده و از ولایت ما بهره ای نبرده است.
دوم
این که در حدیثی چهار امام از ۱۲ امام تحت عنوان (منها اربعة حرم) قرار داشته و پشت سر هم نباشند، نمیتواند دلیل بر این باشد که در حدیث ذریح نیز آن هفت امام از فرزندان امام صادق (ع) سلسله وار نبوده ــ و امام سیزدهم، فرزند پنجم امام زمان (ع) باشد ــ بلکه باید روایت صریحی وجود داشته باشد که حکایت از فرزندی پنجم امام سیزدهم نسبت به امام زمان (ع) داشته باشد. اما صراحتا عرض مینماییم که در عالم وجود، روایتی که دلالت بر فرزندی پنجم امام سیزدهم نسبت به امام زمان (ع) کند اصلا وجود نداشته بلکه اساسا صحبت از امام سیزدهم، امری خیالی و توهمی میباشد و اساسا نام (احمد) در حدیث وصیت، یکی از نامهای امام زمان (ع) میباشد.
سوم
بر فرض محال اگر بپذیریم که احمد موجود در حدیث وصیت فرزند غیر مستقیم امام زمان (ع) است، با توجه به این که در حدیث وصیت و هیچ حدیث دیگری ذکر نشده است که این احمد فرزند چندم امام زمان (ع) است، حدیث وصیت تا قبل از ظهور امام زمان (ع) ناقص تلقی شده و عاصم از ضلال نمیباشد. ( مهدیین )
چهارم
اگر هم کاملا مشخص باشد که احمد موجود در حدیث وصیت، فرزند چندم امام زمان (ع) است ـ فرزند مستقیم یا غیر مستقیم اول یا دوم یا … ـ باز هم دردی دوا نمیشد؛ زیرا به علت غایب بودن حضرت و عدم اطلاع مردم از همسران و فرزندان ایشان ـ البته با فرض پذیرش وجود همسر و فرزند برای حضرتش ـ هیچکس نمیتواند نسب خود را به حضرت استناد داده و حقانیت خویش را از طریق نسب ثابت نماید.